💔اگر برمیگشتین عقب باز ترید میکردید؟ اصلا می ارزید؟

Narcissism 15 کاراکتر

بنظر من نوع خاصی از آیکیو باید در من وجود داشته باشه که اگر وارد شغل جدیدی شدم و پس از یکماه تا یک سال چالش مختلف دراون شغل خودم باید متوجه بشم که توان توفیق در شغل جدید در من وجود داره یانه

برخی این آیکیو تشخیص رو هم نداریم و بی جهت بدون اینکه بدونیم ساختار ذهنی شغل جدید رو داریم یانه فقط با اوهام ادامه میدیم که این نادرسته .

زمان ارزشمند رو از دست میدیم .

در حالیکه اگر شغل متناسب با ساختار روان و جسم خودمونو انتخاب کنیم موفق تر خواهیم بود .

آره بازم واردش میشدم ولی احتمالا با دید خیلی متفاوتی اگر برگردم عقب دیگه دنبال پولدار شدن سریع یا پیدا کردن یه استراتژی جادویی نمیرفتم و از همون اول میدونستم که بخش بزرگی از مسیر قراره آزمون و خطا و شناخت خودم باشه

با همه ضررها و سختی هایی که داره ترید یه چیزهایی بهم یاد داده که شاید بیرون از بازار هیچ وقت یاد نمیگرفتم پس جوابم آره هست ولی این بار با توقع کمتر و صبر خیلی بیشتر

سوال جالبیه

اما یک نکته مهم به نظرم اومد که فکر میکنم لازمه بهش توجه کنیم

فرض کنید این سوال را در انجمن سبزی فروشها بپرسیم : اگر بر میگشتین عقب باز هم سبزی فروش میشدین؟ اصلا میارزید؟

یا مثلا این سوال را در انجمن نمایشگاه ماشین دار ها بپرسیم : اگر بر میگشتین عقب باز هم نمایشگاه ماشین دار میشدین؟ اصلا میارزید؟

یا در انجمن مشاورین املاک بپرسیم : اگر بر میگشتین عقب باز هم مشاور املاک میشدین؟ اصلا میارزید؟

در اکثر موارد پاسخ هایی که داده میشد در همون انجمن توسط افرادی داده میشد که از شغل فعلیشون راضی هستند یا بالاخره بهش عادت کردن و یا در اون مهارت پیدا کردن . پس چرا باید بیان و ازش بنالن؟

و اگر کسی هم پیدا بشه که با نظر جمع موافق نباشه بسرعت سرکوب و طرد میشه !

کم ضرر باشید

:grin:

اگه بخوام صادقانه نگاه کنم خود ترید شاید ارزشش رو داشته باشه ولی نه با این ذهنیت که قراره حتما به درآمد بالا برسی چون بخش زیادی از سختی مسیر مربوط به کنترل خودت و مدیریت ریسک و پذیرش ضرره

اگر برگردم عقب احتمالا زودتر سراغ یادگیری اصولی و تست کردن میرفتم و کمتر وقتم رو صرف عوض کردن استراتژی و دنبال کردن حرف بقیه میکردم چون خیلی از هزینه هایی که آدم تو این مسیر میده بیشتر از خود بازار از تصمیمهای عجولانه میاد

به نظرم اینکه می ارزید یا نه برای هر کسی جواب متفاوتی داره ولی اگر ترید باعث بشه آدم فقط پول و زمان از دست بده و هیچ چیز قابل اندازه گیری از مسیرش یاد نگیره واقعا باید یه جایی مکث کنه و دوباره بررسی کنه که دقیقا دنبال چیه

دقیقا خیلی از هزینه های این مسیر لزوما از ضرر معامله نمیاد بلکه از زمان و انرژی ای میاد که صرف عوض کردن مداوم روش و دنبال کردن نظرهای مختلف میشه وقتی یک مسیر اصولی انتخاب بشه و قبل از قضاوت دربارهش به اندازه کافی تست بشه آدم خیلی زودتر میفهمه مشکل واقعا از استراتژیه یا از نحوه اجرا و مدیریت ریسک

به نظرم تجربه ارزشمند اینه که بعد از مدتی آدم متوجه بشه هر حرف جدیدی لزوما نیاز به تغییر مسیر نداره میشه ایده رو شنید تست کرد و اگر داده ها تاییدش نکردن کنار گذاشت اینطوری هم از تجربه بقیه استفاده میشه و هم تصمیم گیری کاملا وابسته به نظر دیگران نمیمونه و هزینه یادگیری هم خیلی کمتر میشه

دقیقا به نظرم یکی از نشونه های پیشرفت همین میتونه باشه که هر اطلاعات جدیدی آدم رو مجبور نکنه مسیر قبلیش رو عوض کنه میشه حرف یک تریدر باتجربه رو شنید و حتی ازش ایده گرفت ولی قبل از اینکه وارد سیستم خودمونش کنیم باید ببینیم واقعا چه تغییری در نتایج و رفتار معاملاتی ایجاد میکنه

اینطوری تجربه بقیه تبدیل به ابزار یادگیری میشه نه چیزی که مدام باعث سردرگمی بشه ممکنه یک ایده برای شخص دیگه عالی جواب داده باشه ولی وقتی روی داده های خودمون تستش میکنیم ببینیم با سبک یا شرایط معاملاتی ما سازگار نیست در نهایت همین توانایی که بشه چیزی رو شنید بررسی کرد و بدون تعصب قبول یا ردش کرد خودش جلوی خیلی از تغییر مسیرهای عجولانه رو میگیره

دقیقا به نظرم تجربه بقیه وقتی ارزش واقعی پیدا میکنه که تبدیل به فرضیه برای بررسی خودمون بشه نه اینکه مستقیم تبدیل به قانون معاملاتی بشه چون ممکنه یک روش در شرایط و شخصیت معاملاتی یک نفر عالی جواب داده باشه ولی برای ما به خاطر تایم فریم یا میزان ریسک یا نوع اجرای سیستم نتیجه کاملا متفاوتی داشته باشه

به نظرم یکی از مهارت های مهم تریدر اینه که بتونه بین یادگیری و تقلید تفاوت بذاره شنیدن یک تجربه میتونه دید ما رو باز کنه ولی تصمیم نهایی باید بر اساس داده و شرایط سیستم خودمون گرفته بشه و اگر ایده ای ارزش داشت اول روی داده های گذشته و بعد در اجرای واقعی با ریسک کنترل شده بررسی بشه

این نگاه باعث میشه هر بار که یک تریدر جدید یا یک روش جدید میبینیم احساس نکنیم حتما چیزی از سیستم خودمون کم داریم چون ممکنه مشکل از روش ما نباشه و فقط اون ایده برای شرایط متفاوتی ساخته شده باشه اگر بتونیم بدون تعصب بررسی کنیم هم چیزهای مفید رو جذب میکنیم هم جلوی تغییر مداوم سیستم رو میگیریم

اتفاقا به نظرم رد کردن یک ایده هم باید به اندازه پذیرفتنش علمی باشه یعنی نه صرفا چون برای ما جواب نداده بگیم بی ارزشه و نه چون برای یک نفر موفق بوده بگیم حتما باید برای ما هم کار کنه معیار بهتر اینه که فرضیه رو روی داده های خودمون آزمایش کنیم و بعد بر اساس نتیجه تصمیم بگیریم اینطوری تجربه دیگران تبدیل به منبع یادگیری میشه بدون اینکه اختیار تصمیم گیری رو از خودمون بگیره

دقیقا همینطوره رد کردن یه روش هم مثل پذیرفتنش نیاز به دلیل و داده داره چون ممکنه یه ایده تو شرایط خاصی جواب بده ولی با سبک معاملاتی و میزان ریسک ما سازگار نباشه از اون طرف هم چندتا نتیجه بد لزوما به معنی بی ارزش بودنش نیست مهم اینه که قبل از قضاوت شرایط اجرا و تعداد نمونه ها رو بررسی کنیم

تجربه بقیه میتونه مسیر یادگیری رو کوتاه تر کنه ولی نباید جای آزمایش شخصی رو بگیره بهتره هر ایده رو اول به چشم یه فرضیه ببینیم بعد با بک تست و اجرای آزمایشی بررسی کنیم که واقعا روی داده های خودمون چه نتیجه ای میده اینطوری نه اسیر تعصب میشیم نه با هر چندتا ضرر سریع یه روش رو کنار میذاریم

دقیقا تجربه بقیه میتونه کلی زمان و هزینه آزمون و خطا رو کم کنه ولی شرایط معاملاتی و حتی نحوه اجرای هر شخص با بقیه فرق داره برای همین بهتره هیچ روشی رو صرفا به خاطر اینکه برای یک نفر جواب داده قبول نکنیم و اول با بک تست و بعد اجرای آزمایشی ببینیم در شرایط مختلف چه عملکردی داره اینطوری تصمیممون بر اساس داده و شواهد خواهد بود نه صرفا تعریف دیگران یا برداشت شخصی خودمون

به نظرم مهم ترین بخش این ماجرا اینه که بین وفاداری به یک سیستم و تعصب روی اون تفاوت قائل بشیم چون اگر با چندتا ضرر روش رو کنار بذاریم ممکنه قبل از جمع شدن نمونه کافی قضاوت کرده باشیم و اگر هم با وجود نتایج ضعیف همچنان بدون بررسی ادامه بدیم وارد تعصب شدیم بهتره از قبل معیارهایی برای ارزیابی عملکرد داشته باشیم و طبق همون معیارها تصمیم بگیریم که سیستم نیاز به اصلاح داره یا هنوز برای نتیجه گیری زوده