ذهن خاموش معامله گر

من فکر میکنم تغییر ذهنیت به تنهایی کافی نیست و باید توی رفتار معاملاتی هم خودش رو نشون بده مثلا وقتی چند معامله پشت سر هم ضرر میشن به جای اینکه بازار رو مقصر بدونیم یا بخوایم سریع جبران کنیم بررسی کنیم آیا طبق پلن عمل کردیم و آیا ریسک از قبل مشخص بوده یا نه بازار ممکنه شرایط سخت و غیرقابل پیش بینی داشته باشه اما مسئولیت نحوه واکنش ما با خودمونه به نظرم وقتی این تفاوت رو بپذیریم از جنگیدن با بازار فاصله میگیریم و بیشتر روی چیزهایی تمرکز میکنیم که واقعا تحت کنترل ما هستن

این موضوع توی ترید خیلی خودش رو نشون میده چون وقتی به یک روش یا تحلیل خاص عادت میکنیم ناخودآگاه فقط دنبال نشونه هایی میگردیم که باور قبلیمون رو تایید کنن و ممکنه فرصت هایی رو که با ذهنیت ما جور نیستن اصلا نبینیم برای همین گاهی لازمه حتی وقتی فکر میکنیم روش خودمون رو خوب میشناسیم باز هم با ذهن باز به نتایج نگاه کنیم و احتمال بدیم که شاید بخشی از چیزی که میبینیم حاصل عادت های ذهنی خودمون باشه نه واقعیت کامل بازار

من فکر میکنم برای شکستن این حلقه باید خودمون رو در معرض تجربه های کنترل شده و متفاوت قرار بدیم نه اینکه صرفا هر چیز جدیدی رو قبول کنیم مثلا اگر همیشه یک مدل ستاپ رو معامله کردیم میتونیم با بک تست بررسی کنیم آیا شرایط دیگه ای هم وجود داره که قبلا نادیده میگرفتیم یا نه اینطوری یادگیری از حالت تکرار دانسته های قبلی خارج میشه و تبدیل به یک فرآیند واقعی میشه البته ذهن باز داشتن به معنی کنار گذاشتن اصول نیست بلکه یعنی حاضر باشیم باورهای خودمون رو با شواهد بسنجیم و اگر لازم بود اصلاحشون کنیم

دقیقا به نظرم فرق یادگیری واقعی با جمع کردن اطلاعات همینجاست که حاضر باشیم فرضیه های خودمون رو عملا آزمایش کنیم نه اینکه فقط دنبال مطالبی بگردیم که باورهای قبلیمون رو تایید میکنن مثلا میشه یک ستاپ جدید رو با قوانین مشخص روی داده های گذشته بررسی کرد و بعد روی بازار زنده به شکل آزمایشی جلو برد تا ببینیم واقعا مزیتی داره یا فقط روی چند نمونه جذاب به نظر میرسه اینطوری هم ذهنمون باز میمونه هم تصمیم هامون بر اساس شواهد شکل میگیره

من فکر میکنم گاهی تجربه بیشتر باعث پیشرفت میشه اما گاهی هم اگر بدون بررسی فقط همون روش قبلی رو تکرار کنیم سال ها در یک نقطه میمونیم برای همین خوبه هر از گاهی به جای تغییر کامل سیستم یک فرضیه مشخص رو انتخاب کنیم و با بک تست و فوروارد تست بسنجیمش بعد نتیجه رو با عملکرد روش فعلی مقایسه کنیم ذهن باز یعنی نه هر ایده جدیدی رو قبول کنیم و نه صرفا به خاطر عادت یک روش رو کنار نذاریم بلکه اجازه بدیم داده کافی مشخص کنه کدوم باور ارزش حفظ کردن داره و کدوم نیاز به اصلاح داره

اثر مرکب (Compound Effect)
پیشرفت‌های کوچک روزانه در بلندمدت نتایج عظیمی می‌سازند. اگر هر روز ۱٪ بهتر شوید، در پایان سال ۳۷ برابر بهتر شده‌اید. اگر هر روز ۱٪ بدتر شوید، تقریباً به صفر می‌رسید.

عادت‌ها شمشیر دو لبه‌اند
عادت‌های خوب شما را بالا می‌برند و عادت‌های بد شما را نابود می‌کنند. به همین دلیل شناخت دقیق نحوه کار عادت‌ها حیاتی است.

دره ناامیدی (Valley of Disappointment)
نتایج تلاش‌ها خطی نیستند؛ در ابتدا تغییرات محسوس نیستند و همین باعث دلسردی می‌شود. اما تلاش‌ها ذخیره می‌شوند و بعد از عبور از این «فلات پتانسیل نهفته»، نتایج یک‌باره ظاهر می‌شوند

تصور کنید یک تکه یخ روی میز جلوی شماست و دمای اتاق منفی ۵ درجه است. حالا دمای اتاق را به آرامی بالا می‌بریم:

· منفی ۴ درجه → یخ همچنان جامد است.

· منفی ۳ درجه → هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

· منفی ۲ درجه → هنوز تغییری نیست.

· منفی ۱ درجه → یخ همان‌طور باقی است.

· صفر درجه → هنوز هیچ اتفاقی نمی‌افتد!

اما به محض اینکه دما به ۱ درجه می‌رسد، یخ شروع به ذوب شدن می‌کند. یک تغییر یک درجه‌ای (از صفر به یک) که به نظر نمی‌رسد تفاوتی با درجه‌های قبل داشته باشد، باعث تغییر بزرگ (ذوب شدن) می‌شود.

· تلاش‌های شما هدر نمی‌روند؛ ذخیره می‌شوند. در روزها، هفته‌ها و ماه‌های اول، ممکن است هیچ نتیجه‌ای نبینید (مثل دمای منفی ۵ تا صفر). اما این به معنی بی‌فایده بودن تلاش نیست؛ شما در حال عبور از «فلات پتانسیل نهفته» هستید.

· نتایج بزرگ زود به دست نمی‌آیند. مردم معمولاً چند تغییر کوچک ایجاد می‌کنند، نتیجه ملموسی نمی‌بینند و دست می‌کشند. اما اگر ادامه دهند، بالاخره به نقطه ذوب (نقطه تحول) می‌رسند.

· گله کردن از عدم موفقیت، مثل گله کردن از یخ در دمای منفی ۵ درجه است که چرا ذوب نمی‌شود!

نظریه «نظم در آشوب» (Order within the Chaos) می‌گه:

بازارهای مالی اگرچه در ظاهر تصادفی و آشفته به نظر می‌رسن، اما درون همین آشوب، نظم و الگوهای تکراری وجود داره که قابل شناسایی و پیش‌بینی هستن.

دو دیدگاه متضاد

دیدگاه اول: تصادفی بودن کامل

· نظریه گشت تصادفی (Random Walk Theory)
· کتاب «ویژگی تصادفی قیمت‌های بازار سهام» (پاول کوتنر، ۱۹۶۴)
· ادعا: حرکت قیمت «به‌طور سریالی مستقل» هست
· نتیجه: تاریخ قیمت هیچ اطلاعاتی درباره آینده نمی‌ده

دیدگاه دوم: نظم در آشوب

· ادعا: بازار تصادفیه، اما نه کاملاً
· نتیجه: درون تصادفی بودن، درجه‌ای از تکرار وجود داره
· اثبات: تاریخ بارها این رو نشون داده

دقیقا نکته مهم همینجاست که تصادفی بودن بازار لزوما به معنی بی نظم بودن کاملش نیست ممکنه در بعضی شرایط الگوهایی وجود داشته باشن که بشه ازشون مزیت آماری گرفت اما مهم اینه که این الگوها رو با داده و بک تست بررسی کنیم نه اینکه صرفا چون چند بار تکرار شدن فکر کنیم همیشه قراره تکرار بشن

من فکر میکنم تفاوت اصلی بین تریدر موفق و کسی که مدام دنبال سبک جدید میره اینه که اولی سعی میکنه بفهمه کدوم رفتارهای بازار واقعا قابلیت تکرار دارن و در چه شرایطی اعتبارشون رو از دست میدن چون بازار ممکنه نظم های مقطعی داشته باشه اما پیدا کردن یک الگوی تکرارشونده به تنهایی کافی نیست باید ثابت بشه که بعد از در نظر گرفتن اسپرد و کمیسیون و خطای اجرا هم هنوز مزیت آماری وجود داره

قبل از شروع معامله یک طرح به‌خوبی تعریف‌شده داشته باشید، سپس آن طرح را دنبال کنید، همانطور که معمار در ساخت خانه، یا مهندس در ساخت پل یا حفر تونل عمل می‌کند.»

«مردی که ایده‌ها یا طرح خود را که بر اساس چیزی عملی بنا شده، به هیچ دلیلی جز اینکه امیدوار است یا می‌ترسد که بازار کار متفاوتی انجام دهد تغییر می‌دهد، هرگز موفق نخواهد شد.»

«من همیشه به دنبال علت‌ها بوده‌ام و وقتی یک بار علتی را تعیین کنم، همیشه می‌توانم از اثر یا رویداد آینده‌ای که پیش‌بینی می‌کنم مطمئن باشم. هدف من توضیح علت چرخه‌ها نیست.»

«علم ریاضی… اثبات غیرقابل انکاری از تکرار تاریخ ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که نظریه چرخه، یا تحلیل هارمونیک، تنها چیزی است که می‌توانیم برای تعیین آینده به آن تکیه کنیم.»

(دبلیو دی. گن)

هرگز اجازه ندهید یک سود به ضرر تبدیل شود.»

«ضررها بخشی از تجارت هستند. نکته کلیدی کاهش ضررها به حداقل و رفتن به معامله بعدی است.»

«تشخیص چنین شکست‌هایی و واکنش سریع به ستاپ‌های نقض‌شده، سرمایه را حفظ می‌کند و از تبدیل ضررهای کوچک به افت‌های فاجعه‌بار جلوگیری می‌کند!»

«ما همیشه شانس خودمان را خواهیم داشت، تا زمانی که خودمان آن را به خودمان بدهیم.»

(جیم کین)

«شما فقط می‌توانید از چیزی سود ببرید که بتوانید پیش‌بینی کنید.»

(بیل سوربی)

«زمان ایده‌آل برای خرید سهام دقیقاً زمانی است که کمترین جذابیت را دارد! به همین ترتیب: زمان ایده‌آل برای فروش استقراضی سهام زمانی است که به نظر می‌رسد هرگز متوقف نخواهد شد!» اثرخرمالو

«شما یک سهام را در اصطبل خود می‌گذارید و با صبر آن را برای سیگنال خرید پیگیری می‌کنید. قیمت به افت ادامه می‌دهد و مقدار تغییر روزانه یا هفتگی همراه با حجم خشک می‌شود. تحلیل چرخه‌ای شما می‌گوید این را انتظار داشته باشید، اما قطعاً به نظر می‌رسد که تمام علاقه سرمایه‌گذار کاملاً از بین رفته است. در چنین زمانی واقعاً بسیار دشوار است که خودتان را متقاعد کنید که باید واقعاً وقتی آن سیگنال خرید می‌آید اقدام کنید.»

(جی.ام. هرست)

این موضوع خیلی مهمه چون چندین برد پشت سر هم گاهی باعث میشه تریدر ناخودآگاه احساس کنه بازار رو کاملا شناخته و دیگه احتمال اشتباه براش کمه در نتیجه ممکنه حجم رو بالا ببره یا از قوانینی که قبلا رعایت میکرد فاصله بگیره برای همین کیفیت تصمیم گیری بعد از بردهای متوالی به اندازه مدیریت ضرر اهمیت داره

گاهی مشکل اصلی خود بردها نیست بلکه تغییریه که بعد از اونها توی رفتار تریدر ایجاد میشه ممکنه بعد از چند معامله موفق دیگه به اندازه قبل صبور نباشه یا بخواد سود بیشتری بگیره و همین باعث بشه یه ضرر بزرگ نتیجه چندین برد رو از بین ببره ثبت رفتار و میزان ریسک بعد از بردهای متوالی میتونه کمک کنه این الگو قبل از تکرار شدن شناسایی بشه

دقیقا بعضی وقتا بردهای متوالی بیشتر از ضررها میتونن روی رفتار آدم تاثیر بذارن چون اعتماد به نفس بالا میره و تریدر کم کم فکر میکنه بازار رو بهتر فهمیده و میتونه از قوانینش فاصله بگیره برای همین مهمه بعد از چند برد هم کیفیت تصمیم ها رو بررسی کنیم نه اینکه فقط به نتیجه معاملات نگاه کنیم

یه نکته دیگه هم اینه که باید ببینیم بعد از بردها حجم معامله و میزان ریسک تغییر میکنه یا نه چون ممکنه تریدر ظاهرا همون استراتژی رو اجرا کنه ولی با ریسک بیشتر یا خروج های متفاوت عملا از پلن اصلیش فاصله گرفته باشه اگه این تغییرات ثبت بشن خیلی زودتر میشه جلوی تکرار الگو رو گرفت

دقیقا ثبت احساسات کمک میکنه بفهمیم تصمیم هامون فقط بر اساس شرایط بازار بوده یا احساسات هم روی اون تاثیر گذاشتن مثلا ممکنه دو تا معامله با شرایط ورود یکسان داشته باشیم ولی یکی رو از روی ترس زود ببندیم و اون یکی رو طبق پلن مدیریت کنیم وقتی این تفاوت ها ثبت بشن بهتر میتونیم بفهمیم کجاها نیاز به تمرین بیشتری داریم

یه نکته خوبش اینه که احساسات رو فقط به برد و باخت محدود نکنیم گاهی قبل از ورود تردید داریم و با عجله وارد میشیم یا بعد از خروج از ترس置 جا موندن دوباره دنبال ورود میگردیم اگر کنار احساسات دلیل تصمیم و میزان پایبندی به پلن رو هم بنویسیم بعد از چند هفته الگوهای رفتاری مشخص میشن و میتونیم برای کنترلشون راهکار عملی پیدا کنیم