برای همین به نظرم باید این دو مهارت جداگانه تمرین بشن یکی توانایی تشخیص و تحلیل ستاپ و یکی توانایی اجرای همون تحلیل تحت شرایط واقعی حتی ژورنال هم بهتره این تفاوت رو نشون بده یعنی ببینیم چند درصد ستاپ ها رو درست تشخیص دادیم و چند درصدشون رو واقعا طبق قوانین اجرا کردیم چون ممکنه مشکل اصلی نه از استراتژی باشه نه از تحلیل بلکه دقیقا در فاصله بین دیدن فرصت و اجرای اون اتفاق بیفته
دقیقا ممکنه تریدر روی چارت خیلی خوب تشخیص بده که کجا باید وارد میشده ولی وقتی همون موقعیت در بازار زنده اتفاق میفته به خاطر سرعت حرکت یا ترس از دست دادن فرصت نتونه همون تصمیم رو اجرا کنه این دو تا مهارت واقعا یکی نیستن و بهتره جداگانه سنجیده بشن
ژورنال هم اگر این تفکیک رو داشته باشه خیلی اطلاعات بیشتری میده مثلا مشخص کنیم چند ستاپ رو درست تشخیص دادیم چند مورد رو به خاطر تردید از دست دادیم و چند معامله رو با وجود تشخیص درست خارج از قوانین اجرا کردیم بعد از مدتی ممکنه مشخص بشه مشکل اصلی دقیقا در مرحله اجراست و در اون صورت تغییر استراتژی فقط ما رو از مسئله اصلی دور میکنه
دقیقا این تفکیک میتونه ژورنال رو از یک دفتر ثبت سود و ضرر تبدیل کنه به ابزار تشخیص مشکل چون وقتی بدونیم کجا ستاپ رو درست دیدیم کجا به خاطر تردید وارد نشدیم و کجا تحلیل درست بوده ولی اجرای معامله خارج از قوانین انجام شده بعد از مدتی الگوی واقعی ضعفمون مشخص میشه
به نظرم خیلی وقت ها تریدر سریع سراغ تغییر استراتژی میره در حالی که شاید خود استراتژی مشکلی نداشته باشه و مسئله اصلی اجرای ناقصش باشه اگر ژورنال این دو مورد رو از هم جدا کنه راحت تر میشه فهمید باید سیستم رو اصلاح کرد یا فقط کیفیت اجرای همون سیستم رو بالا برد
اتفاقا ثبت معاملات از دست رفته هم به اندازه معاملات انجام شده مهمه چون ممکنه ببینیم بخش قابل توجهی از موقعیت های خوب رو به خاطر ترس یا تردید از دست دادیم و بعد فکر کنیم سیستم سیگنال کافی نمیده در حالی که مشکل اصلی اینه که خودمون در لحظه اجرا نتونستیم تصمیمی رو که قبلا تست شده عملی کنیم
اگر این داده ها در تعداد کافی معامله جمع بشن میشه خیلی دقیق تر فهمید هزینه اصلی از کجا ایجاد میشه مثلا خطای تشخیص یا ورود دیرهنگام یا تغییر حجم یا خروج زودهنگام و هرکدوم نیاز به راهکار متفاوتی دارن اینطوری به جای اینکه با هر دوره ضعیف کل استراتژی رو عوض کنیم دقیقا همون بخشی رو اصلاح میکنیم که بیشترین مشکل رو ایجاد کرده
دقیقا وقتی داده به اندازه کافی جمع بشه میشه فهمید ضررها واقعا از ضعف خود استراتژی میان یا از نحوه اجرای تریدر مثلا اگر بیشتر ضررها به خاطر ورود دیرهنگام باشن راهکار با حالتی که مشکل از تشخیص ستاپ یا تغییر حجم باشه کاملا فرق میکنه و بدون این تفکیک اصلاح سیستم بیشتر شبیه حدس زدنه
این نوع ژورنال کمک میکنه با دیدن یک دوره ضعیف سریع کل سیستم رو زیر سوال نبریم ممکنه Edge هنوز سر جاش باشه ولی یک بخش از اجرا باعث افت عملکرد شده باشه وقتی مشخص کنیم بیشترین خطا دقیقا کجاست میتونیم همون قسمت رو اصلاح و دوباره با داده جدید بررسی کنیم به جای اینکه هر بار از صفر دنبال یک استراتژی جدید بگردیم
بازار، دشمن تو نیست
«از دیدگاه بازار، هر لحظه خنثی است؛ برای تو، ناظر، هر لحظه و هر تغییر قیمت میتواند معنا داشته باشد. اما این معانی کجا وجود دارند؟ معانی بر اساس آنچه یاد گرفته ای ساخته میشوند و در ذهن تو وجود دارند، نه در بازار.»
بازار خنثی است.
· این تو هستی که به اطلاعات معنا میدهی.
· ترس، طمع، امید، ناامیدی — همه از ذهن تو میآیند، نه از بازار.
· اگر ذهنت را تغییر دهی، ادراکت از بازار هم تغییر میکند.
اگر مسئولیت نپذیری، در چرخه درد میمانی
«در نهایت، بدترین پیامد عدم پذیرش مسئولیت این است که تو را در چرخه درد و نارضایتی نگه میدارد. به آن فکر کن. اگر مسئول نتایجت نیستی، پس میتوانی فرض کنی چیزی برای یادگیری نداری و میتوانی دقیقاً همانطور که هستی بمانی.»
اگر مسئولیت نپذیری، هیچوقت یاد نمیگیری.
· چون فکر میکنی مشکل از تو نیست.
· پس تغییر نمیکنی.
· پس در چرخه ی درد میمانی:
· ضرر → مقصر دانستن بازار → تحلیل بیشتر → ضرر بیشتر.
باورها، انرژی ساختاریافته هستند
«اگر خاطرات، تمایزات و باورها بهصورت ماده فیزیکی وجود ندارند، پس واقعاً هیچ راه جایگزینی برای وجود آنها جز بهعنوان شکلی از انرژی وجود ندارد.»
باورها = انرژی.
· این انرژی، شکل دارد.
· این شکل، ادراک تو را میسازد.
· ادراک تو، واقعیت تو را میسازد.
ظرفیت یادگیری نامحدود است
«اگر خاطرات، تمایزات و باورهایی که در نتیجه برخوردهایمان با محیط خارجی کسب کردهایم، نمایانگر آنچه درباره آن محیط و نحوه کارکردش یاد گرفتهایم باشند؛ و اگر این خاطرات، تمایزات و باورها در محیط ذهنی ما بهعنوان انرژی وجود داشته باشند؛ و اگر انرژی فضایی را اشغال نکند؛ پس همچنین میتوان گفت که ما ظرفیت نامحدودی برای یادگیری داریم.»
انرژی فضا اشغال نمیکند. پس ذهن تو ظرفیت نامحدود برای یادگیری دارد.
· میتوانی باورهای جدید بسازی.
· میتوانی باورهای قدیمی را غیرفعال کنی.
ادراک و یادگیری
«یادگیری، و آگاه شدن از آنچه برای یادگیری موجود است، تنها تابعی از ظرفیت ذخیرهسازی نیست. اگر بود، چه چیزی ما را از دانستن همهچیز باز میداشت؟»
مشکل ظرفیت نیست. مشکل فیلتر است.
· ذهن تو، اطلاعات را فیلتر میکند.
· فقط چیزی را میبینی که یاد گرفتهای ببینی.
· بقیه اطلاعات، نامرئی هستند.
این موضوع توی معامله گری هم خیلی ملموسه چون ممکنه دو نفر دقیقا یک نمودار رو ببینن اما هر کدوم فقط دنبال نشونه هایی بگردن که با تحلیل خودشون سازگاره یکی شواهد مخالف رو نادیده میگیره و دیگری سعی میکنه فرضیه خودش رو با داده های واقعی بررسی کنه به نظرم یکی از راه های باز کردن این فیلتر ذهنی ثبت دلایل ورود و خروج و بررسی معاملات ناموفق و موفق بدون پیش داوریه چون یادگیری زمانی عمیق تر میشه که فقط دنبال تایید دانسته های قبلی نباشیم و به اطلاعاتی هم توجه کنیم که ممکنه نظرمون رو تغییر بدن
نکته مهم اینه که یادگیری فقط جمع کردن اطلاعات جدید نیست بلکه تغییر دادن چارچوبیه که باهاش اطلاعات رو میبینیم و تفسیر میکنیم خیلی وقت ها یک مفهوم رو بارها میشنویم اما چون با باورها و تجربه های قبلیمون جور درنمیاد اصلا به اهمیتش توجه نمیکنیم برای همین گاهی پیشرفت واقعی زمانی اتفاق میفته که حاضر میشیم فرضیات قبلیمون رو دوباره بررسی کنیم و احتمال بدیم چیزی که تا امروز نمی دیدیم شاید همیشه جلوی چشممون بوده
درسته و اینکه علاوه بر ثبت نکات ورود خروج ثبت احساسات هم مهمه
احساس ورود: وقتی سیگنال رو دیدم، چه احساسی داشتم؟ (ترس، طمع، تردید، آرامش)
. احساس خروج: وقتی خارج شدم، چه احساسی داشتم؟ (پشیمانی، رضایت، خشم، آرامش
مثال چارت: اطلاعات نامرئی
«اولین باری که به یک نمودار قیمت نگاه کردی چه دیدی؟ دقیقاً چه چیزی را درک کردی؟ بدون هیچ مواجهه قبلی، مطمئنم مثل همه، یک سری خطوط دیدی که هیچ معنایی نداشتند. حالا اگر مثل بیشتر معاملهگران هستی، وقتی به یک نمودار قیمت نگاه میکنی، ویژگیها، صفات و الگوهای رفتاری میبینی که نمایانگر اقدامات جمعی همه معاملهگرانی است که در آن معاملات خاص شرکت داشتند.»
بار اول که چارت دیدی، هیچی نفهمیدی.
حالا الگو میبینی.
· این یعنی یاد گرفتهای.
· اما هنوز چیزهایی هست که نمیبینی.
· چون یاد نگرفتهای.
حلقه بسته ادراکی
«مشکل این است که مگر اینکه در یک موقعیت کاملاً جدید یا منحصربهفرد باشیم یا با نگرش باز واقعی عمل کنیم، چیزی را که هنوز دربارهاش یاد نگرفتهایم درک نخواهیم کرد. برای یادگیری درباره چیزی، باید بتوانیم آن را به نحوی تجربه کنیم. پس آنچه اینجا داریم یک حلقه بسته است که ما را از یادگیری باز میدارد. حلقههای بسته ادراکی در همه ما وجود دارند، زیرا آنها کارکردهای طبیعی نحوه بیان انرژی ذهنی بر حواس ما هستند.»
· چیزی را که یاد نگرفتهای، نمیبینی.
· چون نمیبینی، یاد نمیگیری.
· این چرخه، تو را از فرصتهای جدید دور میکند.
نکته مهم اینه که بازار قرار نیست مطابق انتظار ما حرکت کنه و نه قصد داره به ما پاداش بده نه میخواد تنبیهمون کنه این ما هستیم که با توجه به تجربه ها و باورهای خودمون به حرکت قیمت معنا میدیم و گاهی همین برداشت ها باعث ترس یا تصمیم های عجولانه میشن وقتی یاد بگیریم بین چیزی که واقعا روی نمودار اتفاق افتاده و تفسیری که ذهنمون ازش ساخته تفاوت بذاریم میتونیم منطقی تر تصمیم بگیریم و کمتر اسیر واکنش های احساسی بشیم