دقیقا همینجاست که تفاوت بین دونستن و انجام دادن مشخص میشه خیلیا پلن دارن و حتی میدونن کجا دارن اشتباه میکنن ولی همون لحظه نمیتونن خودشونو کنترل کنن به نظرم بخش سخت ترید همین ساختن این کنترله که بعضی وقتا واقعا سالها زمان میبره
خیلی مهمیه چون کنترل کردن خودت فقط توی بازار ساخته نمیشه وقتی توی زندگی روزمره یاد بگیری به تصمیماتت پایبند بمونی و کارایی که باید انجام بدی رو حتی وقتی حوصله نداری انجام بدی همون نظم کم کم وارد معامله گری هم میشه و اونجاست که میبینی روانشناسی فقط مخصوص زمان باز بودن چارت نیست
ما مجموع نقشهایی هستیم که در زندگی بازی میکنیم.
بسیاری از الگوهای مشکلساز معاملاتی، بازاجرای فیلمنامههای قدیمی از روابط گذشته هستند که در کودکی یاد گرفتهایم و اکنون علیه ما کار میکنند.
راه حل: بهجای تلاش برای تغییر مستقیم الگوها، خود را در نقشهای جدید و ساختاریافته قرار دهید که شما را مجبور به اجرای ویژگیهای مورد نظرتان کنند.
شخصی که میخواهید باشید را انتخاب کنید و سپس خود را در فعالیتی اجتماعی و ساختاریافته غرق کنید که آن ویژگیها را طلب میکند.
تغییر با تجربهٔ جدید آغاز میشود، اما با تکرار تداوم مییابد.
راهکار عملی:
مرحله ۱: شخصی را که میخواهید باشید، شناسایی کنید (مثلاً «معاملهگر منظم»، «معاملهگر صبور»، «معاملهگر با اعتمادبهنفس»).
مرحله ۲: خود را در یک فعالیت اجتماعی ساختاریافته قرار دهید که شما را مجبور به اجرای آن نقش کند:
· اگر میخواهید منظمتر باشید: هنرهای رزمی، کار با مربی شخصی (Personal Trainer)
· اگر میخواهید صبورتر و متمرکزتر باشید: آموزش مدیتیشن، کار با کودکان
· اگر میخواهید از نظر اجتماعی بااعتمادتر باشید: سخنرانی عمومی
· اگر میخواهید معاملهگر جسورتری باشید: به یک اتاق معاملاتی (Trading Room) بپیوندید که سبک مورد نظرتان را دارد و فعالانه در بحثهای آن شرکت کنید.
مرحله ۳: این نقش جدید را هر روز تمرین کنید. با تکرار، فیلمنامهٔ جدید به بخشی از شما تبدیل میشود.
دقیقا همین شکاف یکی از سخت ترین بخش های تریده ممکنه تحلیل کاملا درست باشه ولی موقع اجرای معامله ترس یا طمع باعث بشه قوانین رو رعایت نکنیم برای همین تریدر موفق فقط کسی نیست که بازار رو خوب پیش بینی کنه بلکه کسیه که بتونه پیش بینی خودش رو با نظم و بدون دخالت احساسات اجرا کنه در نهایت کیفیت اجرا خیلی وقتا به اندازه کیفیت تحلیل مهمه
تحلیل تکنیکال بیشتر کمک میکنه موقعیت های احتمالی رو شناسایی کنیم ولی به تنهایی تضمین کننده سود پایدار نیست سودآوری پایدار به ترکیبی از سیستم مشخص مدیریت ریسک اجرای منظم و کنترل احساسات بستگی داره در واقع دیدن فرصت یه مرحله است و توانایی اجرای درست اون فرصت یه مهارت جداگانه است
دقیقا به نظرم خیلی وقتا این دوتا با هم قاطی میشن اینکه یه فرصت خوب رو روی چارت ببینی با اینکه بتونی همون فرصت رو درست اجرا کنی دو تا مهارت جداست
حتی ممکنه تحلیل یه نفر درست باشه ولی به خاطر ورود عجولانه یا تغییر حد ضرر یا خروج های احساسی نتیجه خوبی نگیره
آخرش چیزی که قابل اندازه گیریه فقط تحلیل نیست بلکه کل زنجیره تصمیم گیری از پیدا کردن موقعیت تا اجرای معامله و مدیریت ریسکه
ترس، منبع ۹۵ درصد خطاهاست
«۹۵ درصد خطاهای معاملاتی که احتمالاً مرتکب میشوید، از نگرش شما درباره اشتباه کردن، از دست دادن پول، جا ماندن ناشی میشود.
۱. ترس از اشتباه
۲. ترس از ضرر
۳. ترس از جا ماندن
مشکل تو بازار نیست؛ خودتی. تا وقتی روی ذهنت کار نکنی، هیچ تحلیلی تو رو نجات نمیده. تحلیل ذهنی یعنی شناخت باورها و احساساتی که بر تصمیماتت اثر میگذارن
سه دسته معامله گر
«کوچکترین گروه، برندگان پایدار هستند. گروهِ بعدی، بازندگان دائمی هستند. بزرگترین گروه، اوج گیرندگان و سقوط کنندگان هستند.»
· برندگان پایدار: سود آرام و پیوسته، افت های کوچک.
· بازندگان دائمی: ضررهای پشت سرهم، همیشه دنبال سیگنال.
· اوج گیرندگان و سقوط کنندگان: سودهای کلان، بعد ضررهای بزرگ. چرخه ی ترن هوایی.
جذابیت واقعی معامله گری بسیار بنیادیتر و جهانیتر است. معامله گری فعالیتی است که به فرد، آزادیِ نامحدودِ بیانِ خلاقانه ارائه میدهد؛ آزادیِ بیانی که در بیشتر عمرمان از ما دریغ شده است.»
جذابیت اصلی معامله گری، پول نیست؛ آزادی است. در معامله گری، خودت قانون گذاری. هیچ رئیسی نداری. هر طور بخواهی میتونی معامله کنی. همین آزادی، هم جذابه، هم خطرناک.
آنچه باور داریم در کودکی از آن محروم شدهایم، به راحتی میتواند در بزرگسالی به اعتیاد تبدیل شود. برای مثال، بسیاری از مردم به توجه معتاد هستند. رایج ترین دلیل این است که باور دارند در کودکی توجه کافی دریافت نکردهاند.»
اگه در کودکیattention (توجه) کافی نگرفتی، در بزرگسالی ممکنه معتاد به توجه بشی. این اعتیاد، در معامله گری خودش رو نشون میده: نیاز به حق بودن، نیاز به اثبات خود، نیاز به هیجان.
نیازها و خواسته ها خلأهای ذهنی ایجاد میکنند. جهان تمایل طبیعی دارد که خلأ را تحمل نکند و هر زمان یکی وجود داشته باشد، آن را پر کند. (اسپینوزا قرنها پیش مشاهده کرد: “طبیعت از خلأ متنفر است.”)»
وقتی یه نیاز داری، یه حفره تو ذهنت ایجاد میشه. ذهنت میخواد اون حفره رو پر کنه. اگه نتونی، درد میکشی. مثلاً نیاز به توجه، نیاز به موفقیت، نیاز به پول.
آزادیِ نامحدود + امکان آسیبِ نامحدود
«آزادی عالی است. همه ما بهطور طبیعی آن را میخواهیم. اما این به این معنی نیست که منابع روانشناختی مناسبی برای فعالیت در محیطی با مرزهای کم یا بدون مرز داریم؛ محیطی که پتانسیل آسیبِ enorm به خودمان در آن وجود دارد.»
معامله گری بهت آزادی میده، اما همزمان میتونه نابودت کنه. چون هیچ مرزی نداری، هر چقدر بخواهی میتونی ضرر کنی. این آزادی، نیاز به ساختار ذهنی داخلی داره.
این دقیقا جاییه که خیلی از تریدرها گیر میکنن چون درباره نظم و مدیریت ریسک و کنترل احساسات خیلی خوب حرف میزنن ولی وقتی پای اجرای واقعی میرسه همون رفتار قبلی تکرار میشه
مثلا مدیریت ریسک تا وقتی تبدیل به یک قانون عملی برای تک تک معاملات نشه بیشتر یک مفهوم قشنگه تا مهارت واقعی وقتی قبل از ورود بدونی چقدر ریسک میکنی و کجا از معامله خارج میشی کم کم این رفتار تبدیل به عادت میشه
ذهنیت هم به نظرم نتیجه همین تمرین های تکراریه نه چیزی که فقط با مطالعه و فکر کردن ساخته بشه وقتی بارها در شرایط سخت طبق پلنت رفتار کنی کم کم واکنش ذهنت هم تغییر میکنه و اون موقع تغییر واقعا خودش رو نشون میده
دقیقا خیلی وقتها تریدر فکر میکنه چون روی چارت ستاپ رو درست تشخیص داده پس در معامله واقعی هم میتونه همون رو اجرا کنه در حالی که بین این دو مرحله کلی تفاوت وجود داره ممکنه روی چارت ورود و حد ضرر و خروج کاملا مشخص باشن ولی موقع معامله به خاطر عجله ترس یا فشار نتیجه نتونه همون تصمیم رو عملی کنه