بعد از چند برد ممکنه فکر کنیم امروز دستمون خوبه و بعد از چند ضرر هم ممکنه از یه ستاپ درست بترسیم در حالی که بازار اصلا خبر نداره ما چندتا معامله بردیم یا باختیم
به نظرم ژورنال اینجا خیلی کمک میکنه چون به جای اینکه ذهنمون با چند معامله اخیر نتیجه گیری کنه مجبورش میکنیم به کل آمار نگاه کنه و تصمیم رو بر اساس واقعیت بگیریم نه حال و هوای همون لحظه
به نظرم نکته اصلی این متن اینه که خیلی وقتا چیزی که ما رو ناراحت میکنه خود اتفاق نیست بلکه فاصله بین چیزی که انتظار داشتیم و چیزی که واقعا اتفاق افتاده
ما بر اساس تجربه ها باورها و شناختی که از آدم ها و دنیا داریم برای آینده یه تصویر میسازیم و وقتی واقعیت با اون تصویر هماهنگ نباشه احساساتی مثل ناامیدی خشم یا حتی خیانت شکل میگیره
برای همین هرچی انتظارمون قطعی تر و وابستگیمون به نتیجه بیشتر باشه احتمال اینکه از برآورده نشدنش آسیب ببینیم هم بیشتر میشه البته این به این معنی نیست که نباید انتظار داشته باشیم بلکه بهتره بین انتظار و واقعیت یه فاصله منطقی بذاریم و یادمون باشه چیزی که تو ذهن ما باید اتفاق بیفته لزوما همون چیزی نیست که در واقعیت اتفاق خواهد افتاد
معامله گری هدف مبهم خیلی وقتا باعث میشه ذهنت ندونه دقیقا باید دنبال چه چیزی باشه اینکه فقط بگی میخوام تریدر موفقی بشم کافی نیست باید بدونی موفقیت برای تو دقیقا چه معنایی داره مثلا چه میزان ریسک میکنی چند معامله در هفته انجام میدی چه مقدار سود منطقی میخوای و
از طرف دیگه وقتی شرایط ورود به معامله فراهم میشه ذهن ممکنه شروع کنه به ساختن دلیل برای صبر کردن و وارد نشدن مثلا بگی این بازار مشکوکه یا شاید کندل بعدی بهتر باشه یا بذار فردا وارد میشم مشکل معمولا کمبود اطلاعات نیست بلکه تضاد بین خواسته و ترسه برای همین داشتن سیستم معاملاتی اهمیت زیادی داره چون وقتی قوانین از قبل مشخص باشن لازم نیست در لحظه با احساساتت تصمیم بگیری
سختترین قسمت معامله گری همینه که با وجود اینکه پلن و قوانین داشته باشی بازم ازش سرپیچی کنی،شاید بدونی چه کارایی باید انجام بدی و چه کارایی انجام ندی ولی وقتی تو همون لحظه قرار میگیری نمیتونی تصمیم درست بگیری و شاید سال ها طول بکشه که بتونی بهش عمل کنی و خودتو کنترل کنی چون ما تو مارکت آزادیم هرکاری بکنیم و بی حد مرزه .
به نظرم چیزی که اینجا خیلی مهمه اینه که داشتن پلن با توانایی اجرای پلن یکی نیست ممکنه آدم کاملا بدونه تصمیم درست چیه ولی وقتی وارد معامله میشه شرایط روانی تصمیم گیریش با زمانی که آروم نشسته و پلن نوشته فرق میکنه
مخصوصا چون بازار به آدم آزادی عمل خیلی زیادی میده و تقریبا همیشه امکان انجام دادن یه کار جدید وجود داره این آزادی میتونه تبدیل به یه عامل فشار بشه برای همین مسئله فقط کنترل خود نیست بلکه فاصله بین تصمیم منطقی و رفتار واقعی در لحظه معامله ست
یک تغییر را خارج از معاملهگری که بیشترین تمایل را به آن دارید، انتخاب کنید و یک برنامهٔ عملی روزانه برای آن تهیه کنید. هدف، تبدیل شدن به یک عامل تغییر (Change Agent) و استاد تغییر در تمام حوزههای زندگی است. کار روی زندگی غیرمعاملاتی، راهی برای ساختن خود بهعنوان یک معاملهگر است.»