ذهن خاموش معامله گر

«بهترین معامله گران بدون تردید وارد معامله میشوند و بدون ناراحتی عاطفی از آن خارج میشوند.»

«اگر نتوانی بدون ترس معامله کنی، یعنی ریسک را نپذیرفته ای. و هر چقدر ریسک را نپذیرفته باشی، به همان میزان از آن فرار میکنی.»

«ترس از اشتباه و از دست دادن پول، طبیعی است. اما همین ترس، معامله گری را دشوار میکند.»

«چگونه در مواجهه با عدم قطعیت مداوم، منضبط و مطمئن بمانیم؟ با پذیرش کامل ریسک.»

«پذیرش ریسک، مهمترین مهارت معاملاتی است.»

«وقتی ریسک را بپذیری، اطلاعات بازار دیگر دردناک نیستند. فقط اطلاعات هستند.»

«این یعنی دیدگاه عینی: دیدگاهی که ترس، آن را تحریف نکرده باشد.»

برای حذف ریسک عاطفی، باید انتظارات خود را خنثی کنید.»

«بازار همیشه در حال بیان احتمالات است.»اگر باور داری چیزی را میدانی، آن لحظه دیگر منحصربه فرد نیست.»

«اگر واقعاً به نتیجه ای نامعلوم باور داشته باشی، دیگر خطاهای معاملاتی معنایی ندارند.»

«انضباط شخصی، یک تکنیک ذهنی است، نه یک ویژگی شخصیتی.»

«مردم با انضباط شخصی به دنیا نمیآیند؛ آن را انتخاب میکنند.»

«انضباط شخصی یعنی توجهت را به سمت هدفت برگردانی، وقتی باورهای متناقض تو را از آن دور میکنند.»

«هر کسی میتواند انضباط شخصی را انتخاب کند؛ این یک تکنیک است، نه یک استعداد.»

«انضباط، پلی است بین خواسته ی تو و باورهای متناقضت.»

«هدفِ مبهم در معامله گری، هیچ انگیزهای ایجاد نمیکند. باید بدانی دقیقاً چه میخواهی: چند درصد سود؟ چه تعداد معامله؟ چه سطحی از آرامش؟»

«گفتنِ “میخواهم معامله گر موفقی شوم” کافی نیست. باید بدانی دقیقاً چه میخواهی و چطور میخواهی به آن برسی.»

«افکار متناقض و حواسپرتی، بزرگترین دشمنان انضباط معاملاتی هستند.»

«هر بار که تصمیم میگیری وارد معامله شوی، ذهنت پر میشود از دلایلی برای وارد نشدن: بازار نامطمئن است، سیگنال واضح نیست، خستهام، بگذار فردا.»

«شایعترین فکر: “به محض اینکه این کندل بسته شد، وارد میشوم.” البته هرگز وارد نمیشوی.»

«تنها راه مقابله با انرژی متناقض، هدایت توجه به سمت قوانین و سیستمت است.»

«گاهی خواسته ات از تضاد قویتر است؛ همان لحظه طبق سیستم وارد شو.»

«بیشتر اوقات، افکار متناقض باعث میشوند از معامله جا بمانی. در مراحل اولیه، دوسوم مواقع نمیتوانی از انرژی متناقض عبور کنی.»

داداش… چون حرف از انضباط شخصی شد منم مجازم نظر بدم ؟ چرت پرت زیاد میگم..اما شاید یه نکته ای هم از توش دراومد که بقراط و پرسطو هم تو خلوت نمیگن

از هرکسی کلی نکته میشه یاد گرفت هرکسی تجربه خودشو داره .نظرات خودتون به اشتراک بزارید

دقیقا یکی از سخت ترین قسمت های ترید همینه که معامله جدید رو با نتیجه معامله قبلی قاطی نکنیم

بعد از چند برد ممکنه فکر کنیم امروز دستمون خوبه و بعد از چند ضرر هم ممکنه از یه ستاپ درست بترسیم در حالی که بازار اصلا خبر نداره ما چندتا معامله بردیم یا باختیم

به نظرم ژورنال اینجا خیلی کمک میکنه چون به جای اینکه ذهنمون با چند معامله اخیر نتیجه گیری کنه مجبورش میکنیم به کل آمار نگاه کنه و تصمیم رو بر اساس واقعیت بگیریم نه حال و هوای همون لحظه

به نظرم نکته اصلی این متن اینه که خیلی وقتا چیزی که ما رو ناراحت میکنه خود اتفاق نیست بلکه فاصله بین چیزی که انتظار داشتیم و چیزی که واقعا اتفاق افتاده
ما بر اساس تجربه ها باورها و شناختی که از آدم ها و دنیا داریم برای آینده یه تصویر میسازیم و وقتی واقعیت با اون تصویر هماهنگ نباشه احساساتی مثل ناامیدی خشم یا حتی خیانت شکل میگیره

برای همین هرچی انتظارمون قطعی تر و وابستگیمون به نتیجه بیشتر باشه احتمال اینکه از برآورده نشدنش آسیب ببینیم هم بیشتر میشه البته این به این معنی نیست که نباید انتظار داشته باشیم بلکه بهتره بین انتظار و واقعیت یه فاصله منطقی بذاریم و یادمون باشه چیزی که تو ذهن ما باید اتفاق بیفته لزوما همون چیزی نیست که در واقعیت اتفاق خواهد افتاد

معامله گری هدف مبهم خیلی وقتا باعث میشه ذهنت ندونه دقیقا باید دنبال چه چیزی باشه اینکه فقط بگی میخوام تریدر موفقی بشم کافی نیست باید بدونی موفقیت برای تو دقیقا چه معنایی داره مثلا چه میزان ریسک میکنی چند معامله در هفته انجام میدی چه مقدار سود منطقی میخوای و

از طرف دیگه وقتی شرایط ورود به معامله فراهم میشه ذهن ممکنه شروع کنه به ساختن دلیل برای صبر کردن و وارد نشدن مثلا بگی این بازار مشکوکه یا شاید کندل بعدی بهتر باشه یا بذار فردا وارد میشم مشکل معمولا کمبود اطلاعات نیست بلکه تضاد بین خواسته و ترسه برای همین داشتن سیستم معاملاتی اهمیت زیادی داره چون وقتی قوانین از قبل مشخص باشن لازم نیست در لحظه با احساساتت تصمیم بگیری

درسته و اینکه موقع ورود به معامله نه به گذشته فکر کنیم نه به آینده،فقط طبق پلن و قوانین از پیش نوشته شده عمل کنیم

سخت‌ترین قسمت معامله گری همینه که با وجود اینکه پلن و قوانین داشته باشی بازم ازش سرپیچی کنی،شاید بدونی چه کارایی باید انجام بدی و چه کارایی انجام ندی ولی وقتی تو همون لحظه قرار میگیری نمیتونی تصمیم درست بگیری و شاید سال ها طول بکشه که بتونی بهش عمل کنی و خودتو کنترل کنی چون ما تو مارکت آزادیم هرکاری بکنیم و بی حد مرزه .

به نظرم چیزی که اینجا خیلی مهمه اینه که داشتن پلن با توانایی اجرای پلن یکی نیست ممکنه آدم کاملا بدونه تصمیم درست چیه ولی وقتی وارد معامله میشه شرایط روانی تصمیم گیریش با زمانی که آروم نشسته و پلن نوشته فرق میکنه

مخصوصا چون بازار به آدم آزادی عمل خیلی زیادی میده و تقریبا همیشه امکان انجام دادن یه کار جدید وجود داره این آزادی میتونه تبدیل به یه عامل فشار بشه برای همین مسئله فقط کنترل خود نیست بلکه فاصله بین تصمیم منطقی و رفتار واقعی در لحظه معامله ست

و احتمالا همین باعث میشه کسی سال ها روی یک سیستم کار کنه ولی همچنان چالش اصلیش اجرای همون سیستم باشه نه پیدا کردن یه سیستم بهتر

تغییر با انجام کارهای جدید رخ می‌دهد، نه صرفاً با فکر کردن یا صحبت کردن دربارهٔ آن.

· نکته کلیدی: هر هدف باید با فعالیت‌های روزانه و مشخص همراه باشد.

· اگر هدف مدیریت ریسک است، روی هر معامله کار کنید.

· اگر هدف ذهنیت بهتر است، هر روز تمرینات آرامش و تمرکز انجام دهید.

· «شما با تغییر رفتار، طرز فکرتان را تغییر می‌دهید، نه برعکس.»

یک تغییر را خارج از معامله‌گری که بیشترین تمایل را به آن دارید، انتخاب کنید و یک برنامهٔ عملی روزانه برای آن تهیه کنید. هدف، تبدیل شدن به یک عامل تغییر (Change Agent) و استاد تغییر در تمام حوزه‌های زندگی است. کار روی زندگی غیرمعاملاتی، راهی برای ساختن خود به‌عنوان یک معامله‌گر است.»