اینکه تعداد تصمیمات قبل و حین معامله رو هم با میانگین عادی استراتژیت مقایسه میکنی برام جالب بود چون شاید بتونه نشون بده چه زمانی از روال معمولت خارج شدی و بیشتر از حد لازم درگیر معامله شدی فقط به نظرم موقع استفاده از هوش مصنوعی باید حواست باشه که هر همبستگی لزوما به معنی علت نیست و بهتره قبل از تغییر دادن قوانین چند هفته داده رو بررسی کنی و هر تغییر رو جداگانه آزمایش کنی چون هدف نهایی فقط پیدا کردن الگو در ژورنال نیست بلکه پیدا کردن الگویی هست که در معاملات بعدی هم قابل تکرار باشه
ممنون از راهنماییتون. بیشتر استفاده من از هوش مصنوعی در ترید محاسبات و مقایسه های آماری از جنبه های مختلف هست که خیلی مفیده البته راه کار هم ارش میپرسم و اگر نکته جالبی داشته باشه ازش استفاده می کنم
اینکه آدم بتونه روند فکری و احساسی خودش رو مشاهده کنه و از خودش بپرسه چرا الان این حس رو دارم یا چه چیزی باعث شده به این نتیجه برسم واقعا مهارت ارزشمندیه مخصوصا توی معامله گری که خیلی وقت ها تصمیم های ما تحت تاثیر ترس و طمع قرار میگیرن همین مکث کردن و سوال پرسیدن از خودمون کمک میکنه به جای واکنش فوری آگاهانه تر تصمیم بگیریم و کم کم شناخت دقیق تری از رفتار خودمون پیدا کنیم
دقیقا مقایسه تعداد تصمیمات با میانگین رفتار عادی میتونه اطلاعات خوبی بهمون بده چون گاهی خودمون متوجه نمیشیم که از روال همیشگی خارج شدیم و بیش از حد درگیر بازار شدیم وقتی این تغییرات رو ثبت کنیم راحت تر میتونیم بفهمیم چه شرایطی باعث شده تعداد تصمیماتمون بیشتر بشه و آیا این افزایش با افت کیفیت اجرا همراه بوده یا نه
نکته ای هم که درباره هوش مصنوعی گفتین خیلی مهمه چون ممکنه بین دو عامل ارتباطی دیده بشه اما این لزوما به معنی رابطه علت و معلولی نیست برای همین بهتره اول فرضیه ای که از داده ها به دست میاد رو جداگانه آزمایش کنیم و بعد درباره تغییر قوانین تصمیم بگیریم ژورنال زمانی واقعا ارزشمند میشه که بتونه به تصمیم های بهتر و قابل تکرار منجر بشه نه اینکه صرفا مجموعه ای از الگوهای جالب باشه که معلوم نیست در آینده هم اعتبار داشته باشن
دقیقا همینطوره خیلیا اوایل فکر میکنن هرچی سیستم پیچیده تر باشه نتیجه بهتری میگیرن در صورتی که مهم اینه سیستم مزیت آماری داشته باشه و تریدر بتونه بارها و بارها درست اجراش کنه یه سیستم ساده که بارها تست شده خیلی ارزشمندتر از یه روش پیچیده ایه که هنوز معلوم نیست واقعا جواب میده یا نه
اون قسمت تغییراتی که آدم توی خودش ایجاد میکنه خیلی نکته مهمیه چون ترید فقط به سود و ضرر ختم نمیشه وقتی یاد میگیری طبق برنامه جلو بری مسئولیت اشتباهاتت رو بپذیری و با چندتا برد و باخت تصمیماتت رو عوض نکنی کم کم این نظم توی بخش های دیگه زندگی هم خودش رو نشون میده و اینجاست که مسیر حرفه ای شدن معنای واقعی پیدا میکنه
چه مثال قشنگی چون واقعا خیلی وقتا شرایط بیرونی یکیه ولی چیزی که تجربه ما رو متفاوت میکنه برداشتیه که از اون شرایط داریم شاید برای یه نفر لبه پرتگاه یعنی ترس و ناتوانی برای حرکت ولی برای یه نفر دیگه یعنی دقت و تمرکز بیشتر مهم اینه که بفهمیم هر موقعیت چه اثری روی ذهنمون میذاره و چطور میتونیم ازش استفاده کنیم
همین که آدم بتونه وسط فکرها و احساساتش مکث کنه و از خودش بپرسه چرا الان این حس رو دارم یا چه چیزی باعث شده اینطور فکر کنم خودش یه قدم خیلی مهمه مخصوصا توی ترید که گاهی یه فکر کوچیک میتونه روی تصمیم و نتیجه معامله تاثیر زیادی بذاره
خیلی خوب به موضوع اشاره کردید مخصوصا بخش فرآیند محور شدن چون تا وقتی معیار موفقیت رو فقط سود و زیان هر معامله بذاریم حتی ممکنه به خاطر یه سود اتفاقی از تصمیم اشتباهمون راضی باشیم و یه ضرر کاملا اصولی رو شکست بدونیم وقتی پایبندی به پلن تبدیل به معیار ارزیابی بشه کم کم نگاه آدم به معامله ها تغییر میکنه و دیگه قرار نیست هر معامله به تنهایی نتیجه زحماتش رو مشخص کنه
تبدیل سود و ضرر دلاری به پوینت هم میتونه برای بعضی تریدرها مفید باشه چون توجه مداوم به مبلغ پول فشار روانی زیادی ایجاد میکنه البته اصل ماجرا اینه که قبل از ورود بدونیم کجا وارد میشیم کجا خارج میشیم و در چه شرایطی اصلا نباید معامله کنیم وقتی این موارد شفاف باشن و استراتژی هم از قبل آزمایش شده باشه تمرکز روی اجرای درست خیلی راحت تر میشه
دقیقا خیلی وقتا مشکل این نیست که نمیدونیم قانونمون چیه بلکه همون لحظه تحت تاثیر یه احساس تصمیم میگیریم و بعد براش دلیل میتراشیم اگه عادت کنیم قبل از هر واکنشی چند لحظه مکث کنیم و از خودمون بپرسیم دلیل این تصمیم چیه بهتر میتونیم تشخیص بدیم که داریم طبق پلن عمل میکنیم یا فقط میخوایم از یه احساس ناخوشایند فرار کنیم
چیزی که این مهارت رو ارزشمند میکنه اینه که کم کم الگوهای رفتاری خودمون رو میشناسیم مثلا متوجه میشیم بعد از یه ضرر خاص عجول میشیم یا وقتی معامله وارد سود میشه از ترس برگشت سریع میبندیمش همین شناخت باعث میشه قبل از اینکه احساسات روی نتیجه معامله اثر بذارن متوجهشون بشیم و فرصت بیشتری برای انتخاب یه رفتار درست داشته باشیم
بعضی از این رفتارها رو آدم تا وقتی ثبتشون نکنه اصلا متوجه نمیشه مثلا فکر میکنه فقط بدشانسی آورده ولی وقتی معاملات رو مرور میکنه میبینه هر بار بعد از یه ضرر زودتر از معمول وارد شده یا سودهاش رو نصفه رها کرده که مبادا برگردن همین چیزای کوچیک اگه چند بار تکرار بشن حسابی به نتیجه نهایی آسیب میزنن
من یه چیزی که برام جالبه اینه که گاهی آدم همون لحظه میدونه داره از روی ترس تصمیم میگیره ولی باز انجامش میده چون میخواد از فشار اون لحظه خلاص بشه مثلا معامله رو زود میبنده و چند دقیقه بعد میبینه قیمت به تارگت رسیده برای همین فقط شناخت احساس کافی نیست باید از قبل بدونیم وقتی اون حالت سراغمون اومد دقیقا چه کاری انجام بدیم وگرنه ممکنه هر بار اشتباه رو بفهمیم ولی باز تکرارش کنیم
آره مخصوصا اوایل کار وقتی آدم مدام سود و ضرر دلاری رو نگاه میکنه خیلی راحت از خود معامله جدا میشه و فقط به پولی فکر میکنه که داره از دست میده یا قراره به دست بیاره ولی وقتی حد ضرر و تارگت از قبل مشخص باشن دیگه لازم نیست وسط کار هر لحظه حساب و کتاب کنیم البته تبدیلش به پوینت هم برای همه جواب نمیده مهم اینه که عددها باعث نشن از پلنمون خارج بشیم
یه چیزی که به مرور متوجه میشیم اینه که بخش زیادی از استرس معامله از بلاتکلیفی میاد نه صرفا از خود ضرر وقتی هنوز نمیدونیم کجا باید خارج بشیم یا با یه حرکت خلاف جهت شروع میکنیم به تغییر تصمیم طبیعیه که ذهنمون درگیر بشه ولی اگه از قبل همه چیز روشن باشه حتی وقتی معامله با استاپ بسته میشه حداقل میدونیم کاری رو که باید انجام میدادیم انجام دادیم و لازم نیست بعدش خودمون رو بابت هر ضرری سرزنش کنیم
دقیقا وقتی قبل از ورود تکلیفمون با معامله روشن نیست انگار تا لحظه آخر داریم تصمیم میگیریم و با هر حرکت قیمت یه دلیل تازه برای موندن یا خارج شدن پیدا میکنیم همین رفت و برگشت ذهنی خیلی بیشتر از خود استاپ خسته کننده میشه وقتی از قبل بدونیم چه چیزی باعث ورودمونه و تحت چه شرایطی باید خارج بشیم دیگه لازم نیست وسط نوسانات بازار مدام با خودمون کلنجار بریم
یه تفاوت مهم هم بین ضرری که از اجرای درست پلن به وجود میاد با ضرری که نتیجه تصمیم عجولانه خودمونه وجود داره اولی بخشی از کاره و باید بتونیم بپذیریمش ولی دومی چیزی برای بررسی و اصلاح داره وقتی این دو تا رو از هم جدا کنیم دیگه هر استاپی تبدیل به دلیلی برای شک کردن به خودمون نمیشه و میتونیم به جای سرزنش کردن خودمون ببینیم آیا تصمیممون درست بوده یا جایی از کار رو باید تغییر بدیم
اینکه بعد از هر ضرر خودمون رو زیر سوال نبریم خیلی مهمه چون وقتی همه استاپ ها رو نشونه اشتباه بودن کارمون بدونیم کم کم از اجرای پلن میترسیم و حتی ممکنه تو معامله بعدی زودتر از موعد خارج بشیم چیزی که باید بررسی کنیم اینه که موقع ورود طبق شرایطی که از قبل تعیین کرده بودیم عمل کردیم یا نه اگه درست اجرا شده باشه ضرر بخشی از نتیجه طبیعیه و لازم نیست هر بار دنبال تغییر روش باشیم