تکنیکال یا روانشناسی؟کدوم مهمتره؟

تکنیکال قوی به تنهایی کافی نیست چون آخرش باید بتونی همون چیزی که بلدی رو طبق پلنت اجرا کنی

یعنی تکنیکال میتونه اضطراب ناشی از ناآگاهی رو کم کنه ولی نظم و کنترل رفتار کمک میکنه این دانش واقعا تبدیل به نتیجه بشه

بخش زیادی از حرفت درسته مخصوصا اینکه خیلی از ترس ها و تردیدهای تریدر از ندانستن و نداشتن تسلط روی سیستم میاد وقتی بارها یه رفتار مشخص از بازار رو دیده باشی و بدونی ستاپت کجا اعتبار داره طبیعیه که تصمیم گیری برات راحت تر بشه

ولی من تکنیکال و روانشناسی رو رقیب هم نمیبینم چون حتی با تحلیل قوی هم ممکنه موقع اجرای واقعی از پلنت خارج بشی یا بعد از چند ضرر رفتارت تغییر کنه

به نظرم تکنیکال قوی بخش زیادی از ابهام رو کم میکنه و روانشناسی کمک میکنه همون دانشی که داری رو درست اجرا کنی

اصل حرفتون درباره اینکه نمیشه برای همه یه درصد ثابت مثل ۸۰ درصد روانشناسی تعیین کرد کاملا منطقیه

فقط من روانشناسی رو کاملا تابع مهارت تکنیکال نمیبینم چون حتی وقتی آدم سیستم و مهارت کافی داره باز هم ممکنه تحت فشار نتیجه یا بعد از چند ضرر از پلنش خارج بشه

به نظرم اینا بیشتر مکمل همدیگه ان تکنیکال بهت میگه کجا و چرا وارد بشی و روانشناسی کمک میکنه همون چیزی که بلدی رو درست اجرا کنی

تشبیه مغز و قلب هم جالبه چون اگر یکی رو حذف کنیم کل سیستم عملا درست کار نمیکنه

دقیقا خیلی وقتا چیزی که اسمشو میذاریم مشکل روانشناسی در واقع همون نداشتن اطمینان به سیستمه وقتی بک تست کافی داشته باشی میدونی مثلا این شرایط چند بار برات ضرر ساخته چند بار سود داده و حتی چند بار پشت سر هم استاپ خوردی دیگه هر حرکت قیمت برات معنی خاصی پیدا نمیکنه و کمتر واکنشی میشی به نظرم شناخت آماری سیستم خودش بخش مهمی از آرامش موقع اجراست

دقیقا به نظرم تکنیکال خوب بیشتر از اینکه اضطراب رو کامل از بین ببره باعث میشه دلیل تصمیم خودتو بدونی ولی موقع اجرا هنوز بحث جداست ممکنه آدم دقیقا بدونه باید چیکار کنه ولی تحت فشار نتیجه از پلنش خارج بشه در نهایت دانش وقتی ارزش پیدا میکنه که بتونی همون چیزی که بلدی رو بارها و بارها درست اجرا کنی

دقیقا درست میگید .. از نظر ترید هم تکنیکال و هم روانشناسی مهمه و نبود هر کدوم کل پروسه رو با مشکل مواجه میکنه . اما بخش روانشناسی خیلی اهمیت بیشتری داره و به همون نسبت هم از نظر تغییر عادات اشتباه که از بچگی با ما بوده خیلی سختتره و یک تریدر بیشترین تایم و بیشترین ضررهاش از این مقوله میاد ..
اینکه یه تریدر در کل باید شخصیت تریدری رو داشته باشه رو قبول دارید ؟؟ خیلیا رو مطمعنا خودتون دیدی و برخورد کردید طرز تفکرشون به یک تریدر نمیخوره و تغییر این شخصیت خیلی سختتره اما تکنیکال رو همین شخص یاد گرفته اما مطمعنا هیچ وقت سودده و حرفه ای نمیشه :raised_hand::folded_hands:

اینکه آگاهی تکنیکال میتونه ترس رو کمتر کنه کاملا قابل درکه چون وقتی ندونی چرا وارد معامله شدی طبیعی هم هست که با هر حرکت بازار دچار تردید بشی ولی فکر میکنم اینجا نباید نقش روانشناسی رو خیلی کمرنگ کرد

حتی اگر تحلیل خیلی خوبی داشته باشی باز هم بخشی از نتیجه معامله خارج از کنترل توئه و همینجا روان خودش رو نشون میده اینکه بعد از چند ضرر هنوز حجم رو تغییر ندی یا برای جبران عجولانه وارد معامله نشی چیزی نیست که صرفا با بیشتر شدن دانش تکنیکال حل بشه

شاید رابطه این دوتا بیشتر شبیه مکمل بودن باشه تکنیکال کمک میکنه تصمیم بهتری بگیری و روانشناسی کمک میکنه همون تصمیم رو بدون دستکاری اجرا کنی چون حتی بهترین تحلیل هم وقتی با مدیریت ریسک و اجرای ضعیف همراه بشه لزوما به نتیجه قابل تکراری نمیرسه

این دو تا بیشتر از اینکه رقیب هم باشن مکمل همدیگه هستن تکنیکال کمک میکنه بفهمی کجا و چرا باید وارد معامله بشی و روانشناسی کمک میکنه همون تصمیمی که گرفتی رو تحت فشار بازار تغییر ندی چون داشتن یک تحلیل خوب به تنهایی مزیت معاملاتی رو تضمین نمیکنه

از اون طرف روانشناسی هم قرار نیست جای سیستم معاملاتی رو بگیره چون اگر اصلا ندونی چه چیزی مزیت آماری ایجاد میکنه کنترل ذهن به تنهایی نمیتونه یک روش ضعیف رو سودده کنه

در واقع تکنیکال باید یک تصمیم قابل دفاع ایجاد کنه و مدیریت ریسک و روانشناسی کمک کنن این تصمیم در تعداد زیادی معامله با کیفیت مشابه اجرا بشه اون موقع تازه میشه فهمید آیا این روش واقعا مزیت قابل تکراری داره یا نتیجه چند معامله خوب بوده چون چیزی که در بلندمدت اهمیت داره فقط درست بودن تحلیل نیست بلکه ثبات در اجرای اون تحلیله

روانشناسی زمانی معنا پیدا میکنه که بدونیم داریم از چه سیستمی دفاع میکنیم چون اگر روش معاملاتی مزیت آماری نداشته باشه پایبندی به قوانین فقط باعث میشه یک روش ضعیف رو منظم تر اجرا کنیم اول باید ستاپ و شرایط ورود و خروج مشخص باشه و با بک تست و فوروارد تست بررسی بشه بعد مدیریت ریسک و کنترل احساسات کمک میکنن همون روش رو بدون تغییرات هیجانی در تعداد زیادی معامله اجرا کنیم تا نتیجه واقعی مشخص بشه

من فکر میکنم یکی از اشتباهات رایج اینه که وقتی نتیجه نمیگیریم سریع سراغ روانشناسی میریم در حالی که شاید هنوز مطمئن نیستیم سیستممون واقعا مزیتی داره یا نه از اون طرف ممکنه روش خوبی داشته باشیم ولی با ترس بعد از ضرر یا طمع بعد از سود قوانینش رو تغییر بدیم برای همین باید کیفیت تحلیل و کیفیت اجرا رو جداگانه ثبت کنیم وقتی این دو بخش رو از هم تفکیک کنیم راحت تر میفهمیم مشکل از کجاست و چه چیزی نیاز به اصلاح داره در نهایت سوددهی پایدار حاصل کنار هم قرار گرفتن سیستم آزموده شده و اجرای منظم و ریسک قابل کنترل است

دقیقا وقتی آمار سیستم رو ندونیم با هر چندتا استاپ پشت سر هم شروع میکنیم به شک کردن به همه چیز ولی وقتی از قبل میدونیم سیستم چه افت هایی داشته و توی بلندمدت چه نتیجه ای داده راحت تر میتونیم به پلنمون پایبند بمونیم و با هر معامله ای تصمیم جدید نگیریم

این موضوع مخصوصا برای کسی که تازه وارد حساب واقعی یا پراپ میشه خیلی مهمه چون تا وقتی توی بک تست و فوروارد تست شرایط مختلف رو ندیده باشه هر ضرر میتونه اعتمادش رو بهم بریزه آمار باعث میشه بدونیم کجا باید به سیستم فرصت بدیم و کجا واقعا لازمه عملکردش رو دوباره بررسی کنیم

دقیقا تا وقتی مزیت آماری سیستم مشخص نشده باشه نمیشه هر ضرری رو به روانشناسی نسبت داد چون ممکنه مشکل از خود روش ورود یا شرایطی باشه که توش معامله میکنیم از طرف دیگه وقتی سیستم روی داده کافی نتیجه قابل قبول داده ولی در اجرای واقعی مدام از قوانین خارج میشیم اونجا بررسی رفتار و احساسات اهمیت بیشتری پیدا میکنه این تفکیک جلوی خیلی از تغییرات بی دلیل رو میگیره