مهارت تکنیکال به تنهایی کافی نیست باید ریسک هم به اندازه ای باشه که تحملش برات راحت باشه وگرنه حتی با بهترین تحلیل هم فشار روانی برمیگرده
بهترین ترکیب تجربه کافی مدیریت ریسک و ژورنال کردنه چون بعد یه مدت دقیقا میفهمی کجاها مشکل از تحلیل بوده و کجاها از خودت و اجرای خودت بوده
اینجا باید بین تکنیک قوی و اجرای قوی تفاوت گذاشت تکنیک خوب میتونه خیلی از ترس و تردید رو کم کنه چون تریدر دقیقا میدونه کجا وارد بشه و کجا خارج بشه ولی لزوما جلوی اورترید یا حجم اضافه یا انتقام از بازار رو نمیگیره
اول باید ابزار کار رو بلد باشی و بعد روانشناسی میاد که بتونی همون چیزی که بلدی درست اجرا کنی
مثل رانندگیه وقتی رانندگی بلد نیستی آرامش داشتن به تنهایی کمکت نمیکنه ولی وقتی رانندگی رو یاد گرفتی تازه کنترل ترس و تمرکز و تصمیم گیری اهمیت پیدا میکنه ترید هم همینه اول باید ستاپ و مدیریت ریسک و اجرای سیستم رو بلد باشی بعد روانشناسی کمک میکنه همون چیزی که بلدی رو خراب نکنی
روانشناسی فریبیه که وقتی از پکیج فروشا سوال میکنی چرا استراتژیت کار نمیکنه همه چیو میندازن گردن اون.
اتفاقا گاهی تکنیک قوی خودش میتونه باعث اعتماد به نفس کاذب بشه و تریدر فکر کنه چون تحلیلش درسته پس باید بیشتر ریسک کنه به نظرم روانشناسی زیرمجموعه تکنیک نیست بلکه کنار تکنیکه و چیزی که نتیجه رو میسازه ترکیب این دوتاست
تکنیک قوی منجر به اجرای قوی میشه. امکان نداره تکنیکال قوی داشته باشی ولی نتونی اونو خوب اجرا کنی.
معامله گر اول باید تحلیل گر خوبی باشه. نسبت به تحلیل اصولی که میکنه استراتژی مینویسه و اونو به راحتی اجرا میکنه. انتقام از بازار ترس و طمع و اورترید تماماً حاصل ندانستن هستش.
اورترید میکنی چون نمیدونی داره چه اتفاقی میفته یا اصطلاحا متعصب میشی نسبت به تحلیلت
طمع میکنی چون نمیدونی بهترین نقطه خروج کجاست؟
میترسی چون نمیدونی قیمت از کجا قراره حرکت کنه
مباحث مدیریت سرمایه و اضافه و کم کردن حجم بخشیش به تکنیکال ارتباط داره و بخشیش به خود شناسی
ینی چی توضیح میدید
به نظرم یه مقدار داریم تکنیکال و روانشناسی رو مقابل هم میذاریم در صورتی که هر دو لازمن. تکنیک خوب ترس از ورود رو کم میکنه ولی اگه مدیریت ریسک و نظم نداشته باشی باز میتونی خراب کنی.
ولی اورترید و انتقامترید با تکنیکال حل نمیشه، اینجا مدیریت ریسک و ژورنال خیلی مهمه
منظورم من یه ستاپ فوق ساده دارم و حتما باید مکانیکال باشه روزی هم حداکثر دو ترید با ار دو بخدا همین کافیه
به نظرم اضطراب خیلی وقت ها از ندانستن میاد نه صرفا از ضعف روانشناسی وقتی چند سال با یک مدل مشخص کار میکنی و بارها دیدی چه زمانی جواب میده و چه زمانی نمیده ذهنت کم کم با عدم قطعیت بازار کنار میاد و دیگه هر حرکت قیمت برات تهدید محسوب نمیشه
فقط فکر میکنم اینجا تجربه هم خیلی مهمه چون ممکنه کسی تکنیکال خوبی داشته باشه ولی هنوز به اندازه کافی باخت های مختلف رو تجربه نکرده باشه که ذهنش واقعا به اجرای سیستم اعتماد کنه
اینجا یه مقدار با بخش اولش مخالفم تکنیک خوب قطعا اجرای درست رو راحت تر میکنه ولی لزوما باعث اجرای خوب نمیشه
ممکنه تریدر از نظر تکنیکال کاملا بدونه کجا باید وارد بشه و کجا خارج بشه ولی موقع اجرای واقعی به خاطر ترس یا طمع یا فشار ضرر از پلنش خارج بشه
اتفاقا خیلی وقتا تریدر میدونه باید چیکار کنه ولی نمیتونه همون چیزی که میدونه رو اجرا کنه
به نظرم تکنیک و روانشناسی دو بخش جدا هستن که باید کنار هم ساخته بشن نه اینکه یکی خود به خود اون یکی رو حل کنه
بخاطر اینکه تعریف شما از تکنیک خوب با تعریف من کاملا متفاوته
وقتی تکنیکال تریدر قوی باشه عدم قطعیت بازار براش قابل تحمل تر میشه چون میدونه بر اساس چه شرایطی وارد میشه کجا خارج میشه و کجا تحلیلش بی اعتبار شده
ولی یه نکته این وسط هست که به نظرم تفاوت بین تکنیکال قوی و روان قوی رو مشخص میکنه تکنیکال خوب میتونه ترس ناشی از ناآگاهی رو کم کنه ولی نمیتونه ترس از ضرر رو به طور کامل حذف کنه ممکنه کسی چارت رو خیلی خوب بخونه و دقیقا بدونه کجا باید وارد بشه ولی وقتی چند معامله پشت سر هم ضرر میکنه باز هم وسوسه بشه حجمش رو زیاد کنه یا از قوانینش خارج بشه