کارهایی که برای سیمکشی مجدد ذهنتون برای ترید موفق می تونید انجام بدید.
شما شاید در یک اتاق دنج و خیلی مدرن یا یک اتاق معمولی قهوه در دست مشغول نگاه کردن به چارت روی مونیتور خیلی مدرن و گرانقیمت یا یک گوشی عادی باشید ولی به هر حال دارید با ابزار مدرن این کار رو انجام میدید در حالی که اون بخشی از مغزتون که برای معامله کردن می خواهید ازش استفاده کنید دقیقا ساز و کار مغز انسان غارنشین رو داره! باور کنید همین طوره چون مغز ما با وجود این همه پیشرفت هنوز شاهراه اصلیش تفکر بقا محور هست یعنی درست طرز تفکری که در چارت شما رو زمین خواهد زد. مثالی میزنم: در معامله، یک ضرر جیزی طبیعی هست اما مغز بقامحور بعد از یک فقدان، میخواد هر طور شده جبران کنه و برای مغز بقامحور فوریت وجود داره و کاری نکردن مساوی با گرسنگی و ناامیدی و شکست هست و این طور ی میشه که می افتیم رو ی معاملات انتقامی و انواع آفتهای دیگر ترید و در طول زمان این تکرار میشه و در شما بیماری بیزاری از ضرر رو به وجود میاره برای همین مغز بقامحور که دنبال امنیت هست به شما با رفتن معامله در سود میگه ببندش برمیگرده یه وقت! و موقع ضرر چون شکست رو خرد شدن میدونه میگه بذار معامله باز باشه قیمت برمیگرده! چون ضرر براش مساوی با گرسنگی و مردن هست این همون مغز انسان غارنشین هست پس تقریبا ما با مغز اجداد چند هزار ساله مون پشت خفنترین مانیتورها نشستیم و فکر می کنیم موفق خواهیم شد.
پس هدف اولیه روشن شد می خواهیم در مورد چارت با ساز و کار مناسب تصمیم بگیریم یعنی با مغزی که احتمال محور هست و نه بقا محور. با مغزی که معامله رو به هویت تو پیوند نزنه و ضرر رو علامت شکست و ندانستن و ضعف تلقی نکنه، نه در حرف بلکه در بیوشیمی، اینها رو قبول داشته باشه.
برای این کار این پنج کار رو خلاصه میگم می تونید انجام بدید:
اول، ایجاد فاصله بین احساس و عمل در زمینه ی ترید. به جای واکنش نشون دادن، همیشه قبل از معامله مکث به موقعی کنید سریع احساسی رو که دارید نام ببرید این طوری خیلی از قدرت اون احساس گرفته میشه چون وقتی مثلا میگید این حسم ترس هست بین خودتان و اون ترس با نامگذاریش فاصله میندازید و به عوض فردی که می ترسه به فردی که ناظر ترسش هست تبدیل میشید و این دو تا فرق زیادی باهم دارن. همین مکث کوچک قبل از کلیک کردن دنیایی از تفاوت رو میتونه در تصمیمگیریهات ایجاد کنه.
ژورنالتون هم کنار دستتون باشه و بعد از معامله دقیقا احساسات و الگوهای رفتار ی و فکریتون رو بنویسید و کنکاش کنید که چه چیزهایی با چه چیزهای دیگه ای در شما درهم تنیده شده. آگاهی اولین لازمه ی تغییر هست و با این کار شروع می کنید به قدم برداشتن به سمت احتمال محوری. ژورنال رو سعی کنید با دست بنویسید چون تاثیرش خیلی بیشتر هست و حداقل تایپ کنید. بنویس چرا این معامله رو انجام دادی؟ دلیل واضح باید بنویسی براش نه کلی. آیا دقیقا طبق قوانین تو بود؟ منطقه خاکستری نداریم یا بله یا نه. چه قانونی رو زیر پا گذاشتم مشخص بنویسید و در دفتر ژورنالتون شعرای غمگین ننویسید! هدف از ژورنال نویسی کشف ضعفها و قوتهاست و نه انگیزه گرفتن یا نشخوار فکری و سوال آخر در ژورنالتون این هست: آیا فردا باز درست درچنین موقعیتی وارد معامله میشم؟ اگر این کار رو برای هر معامله کنید مغز غارنشینی تون رو وادرا به عقبنشینی خواهید کرد چون دیگه از تکرار اشتباهات، واقعا حس حماقت خواهید کرد و دیتا وارد بیوشیمی مغزتون خواهد شد و نه فقط حافظه تون.
مغزتون کم کم یاد خواهد گرفت که رسیدن قیمت به حد ضرر یک امر عادی هست! اگر این کارها رو نکنید پیش فرض مغز عارنشینی بعد از هر ضررکردن، فوریت جبران یا معامله انتقامی خواهد بود و فقط با اراده نمیتونید با هورمونهای بدنتون مقابله کنید و شکست خواهید خورد.
حالا مورد بعدی این هست که ریسک رو پایین بیارید تا فشار استرس از روتون برداشته بشه و یا اگر ستاپتون اجازه میده در قیمتی از معامله سئیو سود کنید تا حس امنیت مغز غارنشینی کمی تسکین پیدا کنه و کمتر به شما فشار بیاره تا وقتی که کاملا از قیدش آزاد بشید.
نصف بیشتر مشکلات روانشناسی ترید فقط با کم کردن حجم معامله میتونن از بین برن. برای همنه که روی دمو ۱۰۰ درصد رشد میدی حسا برو ولی توی ریل حساب رو میسوزونی! کم کردن حجم، سود رو هم کم میکنه ولی سودهای بزرگ همدست ضررهای بزرگ هستن فراموش نکن.
هر چقدر میشه فشارها رو به عنوان تریدر از روی خودتون بردا در شبکه اجتماعی نگید این چالش رو پاس میکنم و نشونتون میدم با این کار دارید یه شرط دیگه به شرطهای موفقیتتون اضافه می کنید.
ترید رو بدون داشتن درآمد از جای دیگه شغل اصلی تون نکنید دچار ذهنیت کمبود میشدید و میبازید.
مرحله ی بعدی این هست که در تریدهمه چیز رو تا جایی که میشه ساده سازی کنید. خیلی از تریدرها فکر می کنن که فقط مشکل روانشناسی دارن ولی واقعیت این هست که اول باید یک استراتژی با حداقل یک سال یا ۱۰۰ معامله بک تست گرفته شده با آمار مشخص شامل حداکثر تعداد ضررهای متوالی - وین ریت- ریسک به ریوارد و یک دستورالعمل کاملا شفاف و مکانیکی داشته باشید تا بعد برسید به این که آیا مشکل روانشناسی تریدتون در کجاست. یعنی شما اول باید شفافیت و ثبات برنامه ی معاملاتی تون اوکی شده باشه. اکثر تریدرها به تله های اینستاگرامی می افتن پکیج می خرن جواب نمیده و استاد میگه مشکل روانشناسی داری و بنده خدا تریدر از صبح ساعت ۵ پا میشه ورزش و خودسازی و ول معطل… چون اصلا سیستم معاملاتی نداره یا اگر داره کار نمیکنه چه ربطی دیگه به روانشناسی داره؟ پس قربانی اینفلئنسرهای ترید نشیم.
همین الان با صدای بلند این سه تا سوال رو از خودت بپرس: الف- آیا میتونی سیتم معاملاتی خودت رو بدون حاشیه پردازی بین سه تا پنج مرحله با صدای بلند توضیح بدی؟ یا پشت یه کارت ویزیت بنویسیش؟ اگر جوابت نه هست دیگه ادامه این مقاله رو نخون برو دنیال یک استراتژی معاملاتی با شرایطی که گفته شد و بعد بیا سراغ روانشناسی ترید.
ب- از خودت بپرس که چه چیزی باعث میشه یه معامله رو انجام ندی؟ اگر جواب دقیق برای این سوال نداری معلوم میشه که ستاپ معاملاتی شما یه در پشتی برای ورود و رخنه یاحساسات داره.
پ- آیا حداقل ۱۰۰ تا معامله منظم با آمارهایی که بالا گفتم داری که نشون بده ستاپت سودآور هست؟ (من برای ۴ سال بک تست گرفتم).
این سه تا مورد که گفتم در تشخیص این که آیا واقعا استراتژیت به درد بخور هست یا نه خیلی کمکت می کنه. اگر یکی از این سه مورد رو ندارید با گفتن این که مشکل روانشناسی ترید دارم دارم ه خودتون ظلم می کنید و سالها حساب کال خواهید کرد شک نداشته باشید.
در مرحله ی بعد باید ستاپت رو کاملا ساده سازی کنی تا راهی برای نفوذ شک و احساسات در معاملاتت باقی نمونه. نباید ستاپت قابلیت مانور داشته باشه چون اون وقت ستاپ معاملاتی نیست مدل معاملاتی هست که جای اما و اگر داره.
پکیج فروشها استراتژی ها ی یکدیگر رو برمیدارن اسامی رو عوض کرده چیزهایی رو پس و پیش یا ترکیب می کنن و به اسم استراتژی جدید به شما می فروشن. ستاپتون دو تا چیز مشخص باید داشته باشه سطح و زمان کلیدی تاییدیه برای ورود. اصل تمام استراتژی های خوب همین سه تاست. این طوری از خستگی تصمیم گیری که در ستاپهای پیچیده وجود داره نجات پیدا می کنی.
مورد آخر، بازتعریف بقا طی یک پروسه ی زمانی هست. یعنی یک رزو معاملاتی خوب می تونه روزی باشه که ربطی به سود و ضرر تو نداشته باشه بلکه فقط با اجرای دقیق و درست استراتژی معاملاتیت به دست اومده باشه و قبلا هم گفتم دوپامین مغزتون نه برای سود کردن بلکه برای درست اجرا کردن قوانین معاملاتی تون ترشح بشه!
امیدوارم عمل کنید و فقط به دونستن این موارد اکتفا نکنید در روانشناسی ترید با دونستن و یادآوری چیزی به دست نمیارید تمرینهای مداوم و پیگیری نیاز هست تا سیستم عصبیتون برای برداشتها و طرز تلقی های جدید از ماسدل معامله گری مسیرهای عصبی جددی براتون بسازه. موفق باشید.