در این تاپیک من قصد دارم انواع احساسات و ترسهای رو در معامله گری مورد بحث قرار بدهم همینطور در مورد راههای شناسایی هرکدوم و مدیریتشون رو بهتون یاد بدهم
تمام صحبتهای من در سه کتاب معامله گری با ذهن آگاهانه ،معاملهگر با انضباط ، تحلیل بنیادی، تکنیکال یا ذهنی؟ بطور مفصل توضیح داده شده است.کاری که من قصد دارم براتون انجام بدهم اینه که اصل اون مطالب رو به شما منتقل کنم و از طرفی سعی میکنم در حد دانشم به سوالاتتون براساس تجارب خودم پاسخ بدهم.
بنابارین خوندن کتابهایی که ذکر کردم برای فهم عمیقتر این موضوع واجب است.
در ادامه و برای مطلب ابتدایی من انواع احساسات رو براتون ذکر میکنم.
شاید براتون عجیب باشه؛ ولی تنها احساس درگیر در ترید ترس باشه.شاید باخودتون بگین خیر اینجور نیستوما احساسات بیشتری داریم.مثل طمع اضطراب ،خشم و عصبانیت و چیزهایی دیگه.ولی اگر با من همراه بشید ،متوجه این موضوع خواهید شد که “ترس” ریشه اصلی تمام این احساسات هستند و فقط این ذهن ماست که بهش رنگ و لعاب تازه ای میدهد و در قالب اضطراب خودشو نشون میده.مثل شما معامله ای رو باز نکردین و الان درحسرت این هستید که چرا این معامله خوب رو باز نکردین و برای جا نموندن از کل روند بدون درنظر گرفتن ریسک به ریوارد و یا حتی بدتر ازون ،مدیریت سرمایه، به معامله ورود میکنید.حتی اگر این معامله سود بشه و شما راضی هم باشید،دلیل ورودتون استراتژیتون نبوده بلاه یکی از انواع ترسها بنان ترس از جاماندن از سود یا عقب افتادن از رقبا و حتی ترس از حرف دیگران و سرکوفتهای خودتون وارد شدین.در نتیجه چیزی که فکر میکردین یک احساس طمع باشه یا اضزاب ریشه در ترس از جاماند داره.
شاید بگین که این بازی با کلمات هست.و میشه به همین ترس از جاماندن ازین بهبعد بگیم اضطراب.ولی تحقیقات خلاف این موضوع رو ثابت میکنه.در تحقیقاتی(1) که انجام شده ناحیه ای در مغز با این احساسات سر و کار داره که ترس میتونه روشنش کنه و درنتیجه باعث اضطراب و یا هیجان میشه به اون بخض میگن آمیگدال یک تودهی بادامی .که به شوخی من و رفقام وقتی تریدی رو براساس این ترسها باز میکنیم و یا رفتاری از سر ترس نشون میدیم به هم میگیم آمیگدالی رفتار نکن.
برای شروع فکر کنم کافی باشه.در ادامه امروز و روزهای اینده این بحث رو ادامه میدیم.
سلام مجدد به همگی !
برای امروز قصد دارم با مبحث مربوط به ذهن شروع کنم و ببینم تا کجا میتونم ادامه اش بدهم
آقای دنیل کانمن روانشناسی هست که در مورد شناخت تحقیق میکند و معتقد هست که ذهن ما به دو صورت فکر میکند.(البته نظریه های دیگه ای در این ارتباط وجود داره ولی ما فعلا با همین نظریه پیش میریم)
ایشون معتقده ما دو جور فکر و تصمیم میگیریم و اونها رو ذهن شهودی و ذهن مشورتی اسم گذاری میکنه.در تعریف ذهن شهودی همین کافیه که بدونید وقتی ما، اگر نگوییم بطور غریضی ،میتوانیم بگوییم تقریبا خودکار کاری رو انجام میدهیم.مثلا اگر من بگویم دو دو تا ؛شما احتمالا بلافاصله به 4 فکر میکنید.زیرا این محاسبه براتون ساده است و عملا ذهنتون درگیرش نمیشه.
در عوض اگر من بگویم یه پلن معاملاتی طراحی کنید و روشی برای تستش بهم معرفی بکنید.احتمالا مدتی زمان میبره تا بتونید تمام جزییات رو طراحی و اجرا کنید.درواقع شما از حالت ذهن خودکار خارج میشید و کنترل ذهنتون رو بدست میگیرید و درصدد حل مساله برمیایید .
ذهن شهودی غالب اوقات با ما هست و عملا بیشتر زندگی ما بطور خودکار، توسط ذهن شهودی اداره میشه .البته این لازمه زندگی هست.مثلا اگر قرار بود برای خوردن آب هم ما فکرمون رو درگیر میکردیم ،نمیتونستیم قدم از قدم برداریم.لذا از بدو تولد، مغز و ذهن ما به سمتی میروند که کارها رو به دست ذهن شهودی بدهند و مابقی ظرفیت مغز رو برای کارهای جدید و تازه باز بزارند.(چقدرم حالا ما ازش استفاده میکنیم )
حالا مشکل از همینجا شروع میشه.یعنی ذهن شهودی میخواد کارها رو دست بگیره و ذهن مشورتی رو بزاره کنار تا ما مثلا بیحوصله و کلافه نشیم.اما ذهن شهودی در تشخیص احتمالات که یه مهارت مهم در معامله گری هست،ضعیفه.
اقای کانمن معتقد است که ذهن ما تمایل به حفظ انرژی داره و همینطور اینکه ذهن مشورتی تنبل هم هست..او میگه فکر کردن کاری دشوار هست و برای برخی آزار دهنده هم هست.(اینکه یه کاری رو انجام میدیم و داخل اون کار خوب هستیم ،دلیل آزار دهنده نبودنش نم یشه)
در قسمت اخر این بخش اینم اضافه میکنم که .ذهن مشورتی به طور غالب میخواد به ذهن شهودی تکیه کنه و کارها رو بزاره به عهده اش و بره یه چرت بزنه.از همینجا مشکل ما شروع میشه .
در قسمت بعدبه دنبال این خواهیم بود که در ابتدا دلایلی که باعث میشه ،تا ذهن شهودی کارها رو بدست بگیره و نگذاره ذهن مشورتی به کمک ما در معاملاتمون بیاد رو شناسایی کنیم.
سوالی بود بپرسین ؛تا بعد ادامه بدهم.
بسیار عالی و درست …
نظر لطفتون هست
امیدوارم مفید باشند مطالب برای همه
قسمت سوم:
بخش اول :مقدمه
سلام به همگی
امروز طبق برنامه قبلیمون میخواییم درمورد دلایل پیروزی ذهن شهودی بر ذهن مشورتی تمرکز کنیم و کمی این مساله بکاویم.
یادتون باشه که تمام این اسامی که تا الان بریا بخشهای مختلف ذهن و کارکردهاش بکار میبریم برای روشن شدن موضوع و فهم دقیق مطلب هست.لذا اگر کمی حواستون پرت شد و یهو نفهمیدین چی به چیه؛نگران نشین.ذهن شهودیتون هنوز پزقدرت سرکار هست.ولی به مرور و تمرین هایی که در اینده بهتون میگم این حواسپرتی ها کمتر میشه که خودش به هنگام ترید به کمکتون میاد.![]()
القصه! ما تا الان فهمیدیم ذهن ما با دو روش کار میکنه .و طی میلیونها سال تکامل ،ذهن ما بریا اینکه بتونه به کشف و خلاقیت بپردازه،سعی میکنه کارها و اعمال رفتاری و ذهنی رو به سمت ساده سازی و خودکار دربیاره.در سایر حیوانات این اعمال خودکار و عملا غیر ارادی به غریضه مشهور شده.ما انسانها بطور صددر صد کامل نه ولی با تقریب بالای 99 درصد اعمالمون غریضی نیست و اکتسابی هست.یعنی یه سری کارها رو به مرور یاد میگیریم و خودمون یا بهتر بگم ذهنمون بعد از اینکه در اون کارها مهارت مختصری به دست اورد به سمت اجرا خودکار اون رفتار پیش میره.چند نفرتون یادتون میاد که ابی که برای خودتون در لیوان ریختید رو با چند جرعه نوشیدید؟ذهن شهودی نوشیدن اب رو بصورت خودکار برای ما انجام میده که بتونیم به کارهای دیگه برسیم.مثلا در حین غذا خوردن تلوزین هم ببینیم و گوش بدیم.
بنابریان ذهن شهودی لازمه زندگی هست.اما از انجا که معامله گری یه کار غیر طبیعی هست و پیش از این ما هیچ سرو کاری باهاش نداشتیم ، دم به تله ذهن شهودی نمیده و از ما میطلبه که با ذهن مشورتی و حواس جمع سراغش بریم.ازونجا که ما ذهن مشورتی رو کمتر استفاده میکنیم و همینطور اینکه با عامل مهمی مثل پول سرکار داریم،حتی باهوشترین های این کره خاکی در مسایلی مثل فیزیک و شیمی و ریاضی متبحر هستند،موقعی که میان پشت چارت میشینند،گند میزنند.مثلا جناب البروکس در سرگذشت خودشون میگن با اینکه من یه جراح بودم و بین همکارهام هم باهوشترین بودم ،ولی 10 سال زمان برد تا سوداور بشم.لذا از الان به بعد هر کس ازتون پرسید چرا در معامله گری بعد از این همه سال به هیچ نتیجه نرسیدی؟به سرگذشت اقای البروکس و سایر تریدرهای موفق فکر کنید و خودتونو نبازید.
بعد از این مقدمه طولانی بریم سر اصل مطلب !
بخش دوم : انواع سوگیریها
سوگیری زمانی اتفاق میوفته که ذهن شهودی ما حکمرانی میکنه و بریا اینکه ما حساس خوبی داشته باشیم و نقاط مبهم در اتفاقات اطرافمون برامون حل بشود،به سمت ساده سازی و راحتترین توجیح ممکن میگرده که معمولا با قضاوتهای اشتباه همراه میشه.
سوگیریهای زیادی در علم روانشناسی و حتی منطق شناسایی شده اند.ولی ما با تعدادی که به معامله گری بیشتر مربوط میشه کار داریم.
الف:روش اکتشافی نمایندگی
تمام الگوها و خط روندهایی که میکشیم زیر مجموعه این روش اکتشافی نمایندگی قرار میگیره.حالا این یعنی چی؟!این روش با این تصور همراه است که یه رویداد ،معرف کل یه طبقه باشد.مثلا یه مثلث نزولی در تایم بالا نشاندهنده جهت اصلی روند است. از همین جهت در تایم پایین با تصور نزولی بودن روند بدنبال موقعیت فروش میگردیم.با این که این روش بسیار رایج هست ولی با توجه به پیچیدگی های بازارها در این سالها این روش داره به یه پاشنه اشیل برای تریدرها تبدیله میشه و کم کم ما رو دچار ناامیدی میکنه.از طرفی در بسیاری از دوره ها این روش های نمایندگی به طور فراوان در حال اموزش داده شدن هست و متاسفانه در هنگام ترید در بازار واقعی خلاف این اموزشها اتفاق میوفته و باعث ناامیدی و دلسردی و حتی خشم و عصبانیت میشه.
**ب:اثر تاخر: اهمیت بیش از حد به اخرین الگوها و اتفاقات و الگوهای معامله گری و انتظار به ادمه دار بودن آنها.**این اتفاق زیاد افتاده که صبح از خواب پامیشین و میرین پای چارت و یهو یه موقعیت معاملاتی در شب گذشته در سشن سیدنی کشف میکنید و میبید تا حمایت یا مقاومت نزدیکش هنوز نرسیده .لذا با دیدن یه الگوی خاص که احتمالا به استراتژیتون نزدیک باشه، با سر میپرین وسط معامله و از همونجا هم با سر(دور از جون) میگیرین زمین.تا دلتون بخواد من این اتفاق برام افتاد.مطمینم بریا شما هم اتفاق افتاده.یه موقعیت یا الگویی که در اخرین حرکات بازار اتفاق افتاده است رو نشانگر حرکات احتمالی آینده میدونید، و بعد با ترس از جا ماندن از سود تپل، معامله باز میکنید و ضرر میکنید.دوباره باز میکنید و باز ضرر میشه.تا به خودتون میایید میبیند تا عصر نشستین پای چارت و 10 تا موقعیت ضرر باز کردین که یکی دوتاشم سود شده وهمونها شما رو دلگرم کرده که حساب رو از ضرر در بیارین و یا حداقل برسونید به نقطه سر به سر.ولی ای دل غافل که ازین خبرها نیست ؛این تازه به شرطی هست که مدیریت ریسک داشته باشید و سر معامله 5ام حساب کال مارجین نشده باشه.و تمام این ماجرا با سوگیریه اثر تاخر شروع شد.
یه نفس بگیریم ،تا بقیه اشو براتون تعریف کنم ![]()
- کنجکاوم بقیه مطالب رو هم بخونم.
- مطلب کمی طولانی شده.
- با موضوع حال نکردم.
با یه تاخیر یکی دو روزه بحث رو ادامه میدم
ج:روش اکتشافی عاطفی:
وقتی حالمان خوش است ،انتظار وقایع خوب را هم داریم.بنابراین این احتمال بالاتر است که در زمان احساس خوب ،کمتر موشکافی کنیم و کمتر به استراتژیمون پایبند باشیم.
د:سوگیری تاییدی:
این سوگیری با قبلی طبق تجربیات من بسیار کنار هم اتفاق میوفته.یعنی حالمان خوب هست و بنابراین اطلاعات موافق با اقدام خودمان را بیشتر مد نظر قرار میدهیم.
ه:سوگیری پس نگر:
هنگامی که با خودمان پس از معامله ای یا اتفاقی در بازار میگوییم: ”میدانستم این طور میشود”،دچار این سوگیری میشوی. این موضوع باعث میشود که ساده سازی بیش از حد بازار و یا هر موضوعی، مارا از یادگیری بازبدارد.اگر ما فکر کنیم که بازار را فهمیده ایم و میتوانیم گذشته ی ان را شرح بدهیم،ما را از جزییات باز میدارد و نمیتوانیم یادگیری خودمان را مداومت بدهیم.
و:داشته بیش نگر:
یکی از عمواملی که باعث میشود در معاملات ضررده بمانیم و یا حد ضرر را جابجا و یا حذف ککنیم این سوگیری اخر هست. داشته بیش نگر یعنی اینکه ما چیزی را که در تملک داریم ،خاصتر و با ارزشتر از چیزی میدانیم که الان در واقعیت در حال وقوع هست.
مثلا معامله ای بر روی گره ای از گره ها باز کردیم و قصد لانگ داریم،اما بر خلاف تحلیل و معامله ما قیمت افت میکند و اگر طبق استراتژی ان را نبندیم و بلکه و دچار سوگیری تاییدی بشویم و باز به حجم معامله بیافزاییم،و تصور کنیم این پایین زدن خوب هست و ما میتونیم سود بیشتری هم بکنیم ، دچار داشته بیش نگر شده ایم.زیرا احتمالا فکر میکنیم موقعیت اول خوب بوده و ازش خارج نمیشویم و ضرر بیشتری را تحمل میکنیم.
اقای اسکات پلوس استاد روانشناسی دانشگاه وسلین به معامله گران پیشنهاد میکند که معیارهای شخصی خود را بریا تمام موقعیت های معاملاتی بشناسد و بریا هر کدام نقشه ای از پیش تعیین شده داشته باشید.بنابریان داشتن یه طرح معاملاتی کاملا تعریف شده نه تنها مفید است که واجب هم هست،و از سردرگمی در هنگام ترید ،معامله گر را نجات میدهد.
البته مرحله بعد، اجرای دقیق این طرح معاملاتی هست؛که در بخش های بعدی مفصل در موردش بحث میکنیم. من سعی میکنم راه حل هایی که فکر میکنم کاربردی باشد رو براتون مثال بزنم و تمرینهایی هم در اختیارتون قرار بدهم.فقط الان تمرکزتون بر روی شناخت طرز فکر و ذهنیت خودتون باشه .تا بفهمیم که باید از کجا به سمت اصلاحش بربیاییم.
تصور کنید که یه فرمانده جنگ هستید و الان در حال شناسایی نقاط ضعف و قوت خودتونید.وقتی فهمیدید که کجا ها باید کمانگیر بیشتری ارسال کنید و کجا ها احتیاج به اذوقه بیشتری دارید،میتونید منابع رو بدرستی تخصیص بدهید.
سوالی بود بپرسید
خوب بود دمتون گرم
خواهش میکنم
اگر نقدی و نظری و یا پیشنهادی داشتین بگین تا بتونم بهتر توضیحش بدهم ![]()
بخش چهارم: ترس
بحث زیادی میشه در مورد ترس کرد.درواقع سنگ بنای اصلی صحبتهای من اول انواع سوگیری ها بود و الان ترس.
این دو موضوع شالوده اصلی ادامه مباحث هست که لازمه اون دانستن و همینطور یافتنش در خودتونه.به این معنی که باید ببینید ب چه سوگیریهای ذهنی دست و پنجه نرم میکنید و همینطور اینکه بدونید منجر به چه نوع ترسی میشه! این دوتا هم دلیل هم هستند و هم معلول همدیگه.بزارید کمی بیشتر توضیح بدهم.
سوگیریها در واقع «میانبرهای ذهنی» هستند که مغز ما برای تحلیل سریع دادهها ،ساخته است. وقتی تو یک سوگیری داری (مثلاً سوگیری اثر تاخر)، در واقع داری بازار را از پشت یک عینک کدر میبینی.
چطور باعث ترس میشود؟ وقتی ذهن بر اساس سوگیریِ اثر تاخُّر ،برنامهریزی شده، مغز هر نوسان کوچکی بر خلاف پوزیشنت را به عنوان یک «تهدید حیاتی» شناسایی میکند. اینجاست که ترس به عنوان یک واکنش شیمیایی (آدرنالین) ترشح میشود.
نتیجه: سوگیری، محیط را خطرناکتر از آنچه هست تفسیر میکند و باعث ایجاد ترس میشود.
اما ترس مانند مهِ غلیظ (دلیل سوگیری):
از طرف دیگر، وقتی به هر دلیلی (مثلاً تجربه یک ضرر سنگین در گذشته یا ترس از دست دادن حساب دچار ترس میشوی، فیزیولوژی بدن هم تغییر میکند.
چطور باعث سوگیری میشود؟ وقتی میترسی، بخش منطقی مغز (Prefrontal Cortex) ضعیف شده و بخش آمیگدال فرمان را در دست میگیرد. در این حالت، شخص دچار سوگیریهای لحظهای میشود. مثلاً «سوگیری کوتاهمدتنگری»؛ یعنی فقط جلوی پایت را میبینی و یادت میرود که استراتژیات در بلندمدت سودده است.
* نتیجه: ترس باعث میشود مغز تو برای نجات خودش، به سوگیریهای غیرمنطقی پناه ببرد.
حالا در کتاب «معاملهگری با ذهنآگاهی»، ریشه را معمولاً «سوگیریهای شناختی» میدانند. چرا؟
چون سوگیریها «باورهای» ما هستند و ترس «احساس» ما. احساسات همیشه پیرو باورها هستند.
اگر شما این سوگیری را داشته باشید که «بازار همیشه میخواهد من را فریب دهد»، هر حرکتی در بازار باعث ترس شما میشود.
اما اگر با ذهنآگاهی یاد بگیرید که «بازار فقط جریانی از نقدینگی است و ضرر بخشی از احتمالات است» (حذف سوگیری)، دیگر دلیلی برای ترسیدن وجود نخواهد داشت.
ازآنجا که من قصد خلاصه برداری و شرح کتاب رو دارم با نظر کتاب پیش میریم.و از اقای داگلاس میخواهیم که انواع ترس رو برای ما شرح بده.ایشون در کتاب روانشناسی معامله گر و معامله 4 نوع ترس رو شرح میدهد.
با من همراه بشید تا انواع ترسها و چن مثال که خودم درگیرش بودم رو براتون بگم
ترس از اشتباه
اولین و مشکلترین ترس هست که باید بر اون غلبه کنید.مهمترین فکری که با این ترس همراه هست ؛موقعی بوجود میآید که یک معامله زیان ده دارید و یا حتی یه معامله سودده دارید و در میانه ترید به این فکر میکنید که اگر زیان کردم و در سناریو دوم اگر برگشت زیان شد،همسر و دوست و رفیق و آشنا چه خواهند گفت.لذا در در مورد اول در زیان بیشتر میمانید و در مورد دوم معامله را زودتر از رسیدن به حد سودش میبندید.
ترس از اشتباه میتواند باعث اقداماتی نظیر ادامه دان به معامله بعد از زیان برای مدت بیشتر،پایان زودهنگام به معاملات سودده، انگلک حد ضرر ،افزایش حجم معامله در ضرر،انجام معاملات بدون برنامه ریزی قبلی.
ترس از دست دادن پول
ترس دوم که بهش زیانگریزی هم میگویند معمولا منشا اقداماتی میشود ؛مثل رفتن بدنبال روش تحلیل بهتر،ازین استراتژِی به اون استراژی پریدن،بدنبال سود زیاد بودن ،افزایش حجم برای جبران معامله در زیان .همینطور منشا افکاری هست ؛ مثل باید زیانهای را در n مقدار نگه دارم،یا اینکه باید زیان صبح را جبران کنم.یا روش بهتری باید پیدا کنم(شاید فلان اندیکاتور بهم کمک کنه که کمتر ضرر کنم).خلاصه این اشخاص همش دارند تست میکنند و تست میکنند و هیچوقت اقدامی نمیکنند.
ترس از جا ماندن
دو اقدام بسیار چشمگیر در این ترس وجود دارد.یا خیلی زود و بدون برنامه و با پیش بینی بازار وارد معامله میشید و یا اینکه حرمتی در بازار میبینید و با تصور اینکه از معامله جا ماندید به طور ناباورانه ای وارد ترید میشوید و اگر مثلا بای گرفته باشید،چون پیشبینی کرده اید که احتمالاا باز بالا میره به حجم در ضرر میافزایید و دچار ترس از اشتباه هم میشوید بیشتر به حسابتون زیان میزنید.
و اما ترس اخر ترس بدست نیاوردن بالاترین حد سود
این یکی دیگه خیلی نوبره و وقتی بهش دجار میشین که غرور ورتون داشته و یه حرکت بازار رو درست تشخیص دادین.لذا تا میتونید به حجمتون اضاف میکنید و در کسری از ثانیه که حرکت قیمت برخلاف میلتون باشه،عملا دست و پاتون رو گم میکنید و دچار مابقیه ترسها هم میشید.تپش قلب میگیرید دستتون عرق میکنه ،چشاتون باز میشه و اب گلوتون هم نمیتونید قورت بدین..خلاصه اگر در چارت کمتری حواسپرتی ممکن بهتوندست بده و قمی خارج از روند تعریفی خودتون بزارید،بازار با یه پسگردنی تربیتی(دور ازجون) بهتون اخطار میدهد.
چیزی که باید بدانید که یک ترس و احساس و یا فکر میتونه شروع یک سلسله افکار و ترسها بشود.مثلا با ترس از زیان مواجه میشویم و یهو به خودمون میاییم و میبیند سایر سوگیریها و ترسها هم بهمون دست داده.ازین جهت شناسایی ترس و یا احساس شدید در همون ابتدای شروع این جریانات فکری و احساسی واجب هست.
چیزی که من در این سالها متوجه شدم اینه که چارت و قیمت با کسی شوخی نداره.کمترین حواسپرتی با بیشترین مجازات همراه هست.هیچ رحم و بخششی وجود نداره.عده ای هستند که میخواهند پول بقیه رو بدست بیاورند و ما هم میخواهیم پول اونا رو از چنگشون در بیاریم.بنابراین هر کی صبر بیشتر و حواس جمعتر و دقت بیشتری داشته باشه میتونه پیروز باشه.وگرنه لقمه بازار میشیم.
شغل ترید مثل جراح قلب هست.بنظرتون در اتاق عمل همه چیز طبق پیشبینی پیش میره،هیچ اتفاق غیرمنتظره ای نمیوفته؟البته که میوفته!بنظرتون دکتر عصبانی میشه و شکم مریض رو پاره پاره میکنه!؟صد البته که نه .سعی میکنه به خودش مسلط بمونه و سالها تمرینش رو به یاد میاره و سعی میکنه بیمار رو نجات بدهد.و اجازه نمیدهد احساساتش و ترسهاش بجای عقل و منطق و قوانینش تصمیم بگیره.دقیقا ما هم پشت چارت با همچین مراحلی طرفیم.مریضمون حساب بانکیمونه و ابزارمون الگلوهایی هست که مد نظر داریم.هر ترید یه برش به بدن بیمارمون هست.بنابراین هر یه دلارش باید حساب شده خرج بشه.
در ادامه در مورد امید طمع و احساسات شدید صحبت میکنیم و به این سوال پاسخ میدهیم که با احساسات باید چکار کنیم و معنای حذف احساسات از روند معاملاتیمون رو میفهمیم.چیزی که سالها همه گفتن و من بالاخره فهمیدم منظورش چیه و به شما هم خواهم گفت.
همراهم باشید ![]()
سلام مجدد ![]()
خیلی دوست دارم این مطلب رو ادامه بدهم ؛ و مابقیش که بخش مهم این تاپیک هست رو تایپ کنم.ولی هیچ رمقی ندارم.پای سیستم میشینم و این وضعیت اینترنت رو میبنم که برای یه اتصال باید چه زجری رو تحمل کنم و در آخر هم نمیشه وصل شد.حالم ازین وضعیت به هم میخوره.سگ بش…شه تو این تریدی که ما میخواییم بکنیم، بهتر از این خفت و خواری هست که داریم میکشیم.نای ادامه دادن رو ندارم.به قول اون کلیپ شمالی که میگفت داغانیم آقا داغان… .