اعترافات یک تریدر فصل اول | توهم | فکر می‌کردم ترید یعنی پولدار شدن

دقیقا خیلی وقتا پیدا کردن نقطه ورود از چیزی که فکر میکنیم ساده تره چیزی که بعدا خودش رو نشون میده اینه که آیا میتونی بعد از ورود همون قوانینی رو که قبل از معامله برای خودت تعیین کردی اجرا کنی یا نه مخصوصا وقتی بازار خلاف انتظارت حرکت میکنه چون اونجا دیگه بحث تحلیل تنها نیست و مدیریت ریسک و کنترل رفتار وارد ماجرا میشه

به نظرم یکی از خطرناک ترین لحظه ها همون جاییه که تریدر میخواد ضرر قبلی رو سریع جبران کنه چون از اون نقطه به بعد ممکنه حجم و تعداد معاملات و حتی کیفیت ستاپ ها تغییر کنه و عملا دیگه همون سیستمی که باهاش وارد بازار شده رو اجرا نکنه برای همین حرفه ای شدن شاید بیشتر از اینکه به پیدا کردن معامله برنده مربوط باشه به توانایی حفظ کیفیت تصمیم گیری در مجموعه ای از معاملات مربوطه

دقیقا مشکل جبران ضرر اینه که هدف معامله از اجرای سیستم تبدیل میشه به برگردوندن پول و همین تغییر هدف میتونه کل تصمیم گیری رو خراب کنه وقتی حجم و تعداد معاملات یا حتی معیار انتخاب ستاپ تغییر میکنه دیگه نمیشه نتیجه اون معامله رو به عملکرد واقعی سیستم نسبت داد حرفه ای بودن بیشتر توی همین نقطه خودش رو نشون میده که حتی بعد از یک ضرر هم تریدر بتونه همون قواعد قبلی رو اجرا کنه

خیلی وقت ها خود ضرر مشکل اصلی نیست چیزی که بعد از ضرر اتفاق میفته خطرناک تره چون ممکنه تریدر ناخودآگاه بخواد با ریسک بیشتر و معاملات بیشتر سریع برگرده به نقطه قبل و همین باعث بشه وارد ستاپ هایی بشه که در حالت عادی اصلا انتخابشون نمیکرد برای همین بهتره عملکرد رو در یک مجموعه بزرگ از معاملات سنجید نه با نتیجه چند معامله پشت سر هم

این نکته خیلی مهمه که سود کردن به تنهایی نشونه اجرای درست سیستم نیست ممکنه یک نفر با چند معامله خارج از قواعد سود هم بگیره ولی در بلندمدت چیزی که ارزش داره اینه که آیا میتونه در شرایط مختلف همون ریسک همون فیلترها و همون منطق ورود و خروج رو حفظ کنه یا نه چون مزیت آماری فقط وقتی خودش رو نشون میده که نمونه معاملات به اندازه کافی زیاد باشه

به نظرم حرفه ای شدن یعنی نتیجه یک معامله نتونه معامله بعدی رو کنترل کنه اگر یک ضرر باعث بشه ریسک بیشتر بشه یا قوانین ورود تغییر کنه عملا اون ضرر داره روی تصمیم بعدی اثر میذاره و زنجیره ای از تصمیم های احساسی میسازه تریدر حرفه ای هم ضرر میکنه ولی تلاش میکنه ضرر قبلی رو از فرآیند تصمیم گیری معامله بعدی حذف کنه و فقط طبق چیزی که از قبل تست شده عمل کنه

دقیقا بعضی وقتا ضرر اول اونقدری به حساب آسیب نمیزنه که تصمیم هایی که بعدش میگیریم آسیب میزنن آدم میخواد هر طور شده برگرده به نقطه قبل و کم کم دیگه کیفیت ستاپ براش مهم نیست فقط دنبال یه فرصته که ضرر رو جبران کنه خطرش هم اینه که ممکنه چند بار جواب بگیره و همین رفتارش رو تقویت کنه در حالی که در بلندمدت میتونه هزینه خیلی سنگینی داشته باشه

برای همین بررسی عملکرد با چند معامله محدود میتونه گمراه کننده باشه چون ممکنه یه تصمیم اشتباه اتفاقی سود بده و آدم فکر کنه روشش درسته چیزی که اهمیت داره اینه که توی تعداد زیادی معامله ببینیم چقدر به پلن پایبند بودیم و بعد از ضرر چه تغییری توی ریسک و انتخاب ستاپ هامون ایجاد شده اگر بتونیم همون کیفیت تصمیم گیری رو بعد از برد و باخت حفظ کنیم خیلی از اشتباهات زنجیره ای اصلا شکل نمیگیرن

دقیقا گاهی یه معامله سودده میتونه بیشتر از یه ضرر به آدم آسیب بزنه چون وقتی خارج از پلن وارد میشی و اتفاقی سود میکنی ذهنت همون رفتار اشتباه رو تأیید میکنه و احتمال داره دفعه بعد با اعتماد بیشتری تکرارش کنی برای همین فقط نتیجه معامله رو نوشتن کافی نیست باید ثبت کنیم چرا وارد شدیم و آیا اگر همین موقعیت رو ده بار دیگه ببینیم باز هم طبق پلن تصمیم میگیریم یا نه

من فکر میکنم یکی از سخت ترین بخش های ترید اینه که بعد از یه برد یا باخت بتونی به معامله بعدی با همون ذهنیت قبلی نگاه کنی بعد از برد آدم ممکنه زیادی مطمئن بشه و بعد از ضرر هم دنبال جبران بره در حالی که بازار اصلا کاری به نتیجه معامله قبلی ما نداره وقتی این تغییر رفتارها رو تو ژورنال پیدا کنیم تازه میفهمیم بخشی از مشکل شاید نه توی استراتژی بلکه توی واکنشی باشه که خودمون بعد از نتیجه هر معامله نشون میدیم