دوباره تارگت قرار گرفتی داداش
![]()
به نظرم اندیکاتور به تنهایی نباید بشه دلیل ورود و خروج
فقط یه نکته کوچیک اینکه من کلا با کلمه پیش بینی هم یه مقدار مشکل دارم چون اندیکاتور در نهایت از داده های قیمت ساخته شده و قرار نیست آینده رو واقعا ببینه
به نظرم بهتره بگیم اندیکاتور یه ابزار کمکی برای استخراج اطلاعات و تایید سناریوئه نه اینکه خودش تصمیم گیرنده باشه. حتی منابع آموزشی معتبر هم روی این نکته تاکید دارن که نباید اندیکاتور رو تنها منبع تصمیم گیری قرار داد
مثلا اول خود چارت و شرایط بازار رو بررسی میکنی بعد اگر اندیکاتور هم با سناریوت هم جهت بود میتونه تایید اضافه بده
اینطوری اگر یه روز اندیکاتور سیگنال اشتباه داد هم کل تصمیم معاملاتیات باهاش خراب نمیشه
موفق باشی ![]()
حرفتون کاملا درسته، انواع مختلف اندیکاتور ها با کاربردهای مختلفی وجود داره ولی عمدتا هدفشون پیش بینی جهت گیری مارکت رو انجام میدن. ولی خب نوع با نوعش فرق میکنه.
بعضی هاشون مثلا سیگنال میدن
بعضی هاشون مومنتوم رو نشون میدن
بعضی هاشون کف ها یا سقف هارو مشخص میکنن
و انواع اقسام مختلف
خلاصه به این دلیل بود که عرض کردم.
دقیقا بهترین مسیر همینه
البته به شرطی که بک تست گرفته شده باشه.
متشکرم از شما
شماهم موفق باشی ![]()
اندیکاتورها کاربردهای متفاوتی دارن و نمیشه همه رو با یه دید بررسی کرد بعضیا برای مومنتوم بهترن بعضیا برای سیگنال یا تشخیص سقف و کف
در نهایت مهم اینه بدونیم هر اندیکاتور دقیقا چه کمکی به سبک معاملاتی خودمون میکنه و صرفا به خاطر زیاد بودن ابزارها ازشون استفاده نکنیم
کاملا درست و صحیح هستش حرفتون ![]()
دقیقا همینطوره به نظرم مهم اینه آدم بدونه هر ابزاری رو برای چه کاری استفاده میکنه نه اینکه صرفا چون یه اندیکاتور معروفه یا سیگنال میده ازش استفاده کنه
آخرش هم چیزی که مهمه اینه ابزار بتونه به تصمیم گیری بهتر کمک کنه وگرنه زیاد کردن ابزارها فقط چارت رو شلوغ میکنه ![]()
آره به نظرم اندیکاتور به تنهایی نمیتونه مزیت معاملاتی پایداری ایجاد کنه چون هر سیگنالی میتونه هم درست باشه هم اشتباه و در نهایت این مدیریت ریسک و مدیریت پوزیشن هست که تاثیر زیادی روی نتیجه کلی داره اگر ساختار بازار و نقطه ورود هم در کنار مدیریت پوزیشن بررسی بشه احتمال اینکه سیستم از حالت شانسی خارج بشه بیشتره
دقیقاً موافقم. به نظرم اندیکاتور بیشتر میتونه نقش «ابزار تأیید» داشته باشه تا اینکه بهتنهایی منبع یک مزیت معاملاتی پایدار باشه. چیزی که یک سیستم رو از حالت شانسی خارج میکنه، ترکیب چند عامل در کنار همه؛ مثل ساختار بازار، کیفیت و محل ورود، حد ضرر منطقی، مدیریت ریسک و نحوه مدیریت پوزیشن.
حتی اگر درصد برد یک استراتژی خیلی بالا نباشه، با نسبت ریسک به بازده مناسب و مدیریت درست پوزیشن میتونه در بلندمدت سودده باشه. برعکسش هم صادقه؛ یک سیستم با سیگنالهای ظاهراً دقیق، اگر مدیریت ریسک ضعیفی داشته باشه، میتونه در نهایت نتیجه بدی بده.
در واقع به نظرم باید به جای اینکه دنبال سیگنال درست باشیم، دنبال یک فرآیند تصمیمگیری با امید ریاضی مثبت باشیم جایی که مزیت سیستم از مجموع ساختار بازار، ورود، مدیریت ریسک و مدیریت معامله ایجاد میشه، نه از یک اندیکاتور خاص
نکته خوب این روش اینه که مقاومت رو به تنهایی معیار ورود نگرفتی و منتظر شدی RSI هم به همون ناحیه برسه بعد توی تایم پایین تر دنبال تایید بگردی
من خودم بیشتر روی واکنش قیمت به اون محدوده حساس میشم تا صرفا تشکیل دابل باتم چون اگه قیمت واقعا اونجا خریدار داشته باشه معمولا توی تایم پایین هم ردش رو میشه دید
در کل اگه این ترکیب رو زیاد تست کردی و آمارش دستته به نظرم میتونه یه ستاپ شخصی خوب باشه مخصوصا اگه شرایطی که نباید وارد بشی رو هم دقیق مشخص کرده باشی
ممنون از بازخورد خوب و مفیدت
یه مدل خیلی ساده که میشه تستش کرد اینه
تایم فریم یک ساعته فقط جهت روند رو مشخص کن
اگر سقف و کف های بالاتر داشت فقط دنبال خرید باش و اگر سقف و کف های پایین تر داشت فقط دنبال فروش
بعد برو تایم ۱۵ دقیقه و صبر کن قیمت یه اصلاح انجام بده و دوباره در جهت روند یه شکست کوچک بده
ورود بعد از شکست و حد ضرر پشت آخرین کف یا سقف و حد سود حداقل دو برابر ریسک
ولی نکته مهم اینه که هیچ استراتژی از قبل سودساز نیست باید روی حداقل چند صد معامله بک تستش کنی و ببینی روی نماد و ساعت معاملاتی خودت واقعا برتری آماری داره یا نه
نظرتون چیه ؟
به نظرم برای شروع و بک تست خیلی مدل تمیز و قابل تستیه فقط یه نکته بهش اضافه میکنم که شکست کوچک رو دقیق تعریف کنی چون اگه هر شکست ریز رو سیگنال بگیری تعداد معاملات زیاد میشه و نتیجه بک تست هم میتونه گمراه کننده بشه
مثلا مشخص کنی بعد از اصلاح قیمت باید آخرین سقف یا کف اصلاح رو با کلوز بشکنه و بعد ورود انجام بشه
