دوستان عزیز گاها پیش میاد ک سود نکردن یا رزق و روزی وارد زندگی نمیشه دلایلی داره
1. از جمله یا مصلحت خداست که بهت رزق بیشتر نمیده که سعدی میگه
کس نتواند گرفت دامن دولت بزور
کوشش بی فایده است وسمه بر ابروی کور
درواقع ممکنه عقدههای درونی در وجود انسان باشه ک با ثروتمند شدن اون عقده ها آشکار و عملی بشه ک خرابکاری به بار بیاره و زندگی انسان از این چیزی ک هست بدتر بشه. یه شعر دیگ هست ک میگه
آنکس که توانگرت نمیگرداند
او مصلحت تو از تو بهتر داند
2. گاها انسان مغرور میشه و خودش رو همه کاره میدونه و همین غرور مانع موفقیت میشه.
دانش کسب شده انسان رو به این توهم میرسونه ک من همه کارم و دیگ میدونم چیکار کنم اما یادش میره ک خدا همه چیز رو داده ک میشه این شعر رو براش گفت
به نادانان چنان روزی رساند
که دانا اندر آن عاجز بماند
3. ثروت به خودی خود مفیده و معنوی است و خدا هم میفرسته اما ذهنیت و باور خود شخص مانع کسب سود و رزق و روزی میشه ک اگ از درون اصلاح بشه ثروت وارد زندگی میشه و زندگی معنوی و سالمی هم خواهد داشت.
کسی از شما دوستان هست ک تغییری در نگرش و باور خودش یا اصلاحاتی انجام داده و به چشم خودش دیده ک زندگیش از این رو به اون رو شده
لطفا نظرات با ارزش تون رو به اشتراک بزارید به هر حال امکان داره گره ذهنی مشابهی باشه ک حل بشه
من قبل پارسال ک میشه 3یا 4سال پیش دوست داشتم هرچه زودتر موفق بشم و بتونم یا معروف بشم ک تدریس کنم و به بقیه کمک کنم و همین باعث شد ک عجول تر بشم و معاملاتم خارج از مدیریت سرمایه بود و حساب پراپ ها رو دو ماه یا سه ماهه از دست میدادم و یه جورایی در ذهنم برنامه های زیادی ساخته بودم ک چیکار میکنم تا کی موفق میشم
اما از یک سال پیش دیگ اصلا برام چیزی اهمیت نداشت و بخصوص شهرت یا ثروت فراوان. دنیا رو با مال دنیا نسنجیدم و وابستگی خودم رو به ترید کمتر کردم و ارزشم رو به حضورم دادم. خدا رو عامل اصلی در نظر گرفتم و گفتم صبر باید داشته باشم و اینقدر حرص مال دنیا رو نخورم هرچی خدا بخواد همون میشه
خلاصه دیگ به پذیرش خوبی رسیدم و هرازگاهی ذهن اذیت میکنه اما خیلی بهتر شدم نسبت به گذشته
و خداروشکر برا اولین بار تونستم یک حساب رو 8 ماه تو سود 4تا 7 درصد نگه دارم و حساب رو از دست ندادم و تازه تونستم تعصب رو استراتژی رو کمتر کنم و کمی بهترش کنم و مهم تر اینکه یک مرحله رو در سرمایه گذار برتر پاس کردم
شاید بعضی دوستان بگن ما ک داریم سود میکنیم اینا ک چیزی نیست خب برا من ک آموزش مدیریت سرمایه و روانشناسی رو بصورت تجربی یاد گرفتم و مهم تر اینکه ظرفیت ذهنی هرکسی با فرد دیگ فرق میکنه شاید بعضی دوستان خیلی بهتر رشد کردن و من هنوز مراحل زیادی مونده تا بگذرونم
امیدوارم دوستان عزیز از تجربیات شون بگن و استفاده کنیم.
تمرکزم رو انجام گار درست گذاشتم ، از عجله به شدت پرهیز میکنم و به این بتور رسیدم که اگر کار درست رو انجام بدی امکان جامامدن از مارکت بسیار ناچیز هست و مهمترین چیزی که کمکم کرد کتاب بازی ذهن معامله گر بود
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو ، بی باک تر از شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر!
مولانا
————————–
انگار داره راجب ترید صحبت میکنه جالب نیست؟
رفتم تایم بالاتر h4 و یه معامله زدم هی میومد تا sl استرس داشت داغونم میکرد هی میرفت بالا روزای بعد هی میومد نقطه ورود بعد میرفت بالاتر و هی از ای کاش بسته بودم میرسیدم خوب شد نبستم و دیگه گفتم استرس کشیدن و نگاه کردن بی فایده است من تحلیل و اقدام کردم و بازار نتیجه را میده و دیگه رهاش کردم اون معامله 1 هفته باز بود و جمعه همش استاپ هانت شد ولی درس و تجربه و شروع من بود و دیگه بی استرس و بهتر کار کردم و سود دهیم شروع شد هر معامله 1.1 ، 50 پیپ بود و تعداد معامله ام هم کم شد از 2 تا ترید تو روز رسیدم به 1 معامله درهفته A+
راستش نقطهی سودده شدن من زمانی بود که فهمیدم مشکل من «استراتژی» نبود، «ذهنیت» بود.
من چند تا تغییر بنیادین درونی ایجاد کردم که همهچیز رو عوض کرد:
پذیرفتم که بازار به من چیزی بدهکار نیست.
تا وقتی دنبال “انتقام از بازار” یا “جبران سریع” بودم، فقط ضرر تولید میکردم.
وابستگی احساسی به نتیجه رو قطع کردم.
وقتی فهمیدم کیفیت ترید رو باید با «فرآیند» سنجید نه با یک سود یا ضرر، تصمیمهام منطقیتر شد.
ریسک رو بهجای دشمن، شریک کارم دیدم.
دستزدن به معاملهای که اگر اشتباه میشد اذیتم میکرد، دیگه برام مجاز نبود.
حجم استاندارد + استاپ از پیش تعیینشده شد قانون غیرقابلمذاکره.
پذیرفتم که ندانستن بخشی از بازی است.
قبلتر دنبال قطعیت بودم. بعد که پذیرفتم بازار جای احتمالاته، آرامش اومد و کیفیتم چند برابر شد.
ایگو رو خفه کردم.
دیگه لازم نبود بازار ثابت کنه حق با منه.
الآن سریعتر از قبل از معاملهی اشتباه خارج میشم، چون ارزشم به نتیجهی یک پوزیشن گره نخورده.
بهجای هیجان، نظم رو وارد بازی کردم.
روتین روزانه نوشتم، ژورنالنویسی کردم، دادههامو تحلیل کردم و به خودم متعهد موندم.
وقتی از دنبالکردن پول، به دنبالکردن نظم و احتمالات تغییر مسیر دادم، سودده شدم.
منم قبلا با حرص و طمع و عجله ک کار میکردم تا بسود برسم باعث شده بود در هفته 12 تا ترید بزنم بعد بخودم اومدم و با دقت در دیدن فرصت واقعی و تغییر تایم فریم 15 و 1 دقه به 4 ساعته و 15 دقه باعث شد هفته ای 1تا 3تا برسم.
از طرفی هم با تغییر نگاهم به دنیا و این زندگی ک چیزی جز بازی ذهن و دویدن دنبال مادیات نیست گفتم بهتره تو بازار طوری کنم که استرس و فشار کمتری داشته باشم ک خداروشکر تو اینستاگرام تریدری به اسم الکس رو دیدیم ک فقط یک ترید در هفته میزد و دیگ گفتم هرچی کمتر کار و ترید بزنم آرامشم بیشتر
سلام خیلی ممنون که تجربیات و نحوه تغییر ذهنیت رو برای ما به اشتراک گذاشتی. انشالله بیشتر سوده باشی و بیشتر بدرخشی
یه سوال این موارد رو یهویی ک تغییر ندادی یکی یکی سعی کردین تغییر بدی درسته؟
یه نکته ای وجود داره اینکه من روشم set and forget هستش و اگ بدونم احتمال زیاد ضرر میشه یا اشتباه کردم خارج نمیشم چرا چون در واقع به ذهن اجازه دستکاری و راه در رو میدم ک دفعه ی دیگ ممکنه معامله سود بشه و منم نمیدونم ک اما ذهن میاد موقعیت فعلی رو تعمیم میده به گذشته ک نگا اگ نبندی معامله رو هرچه زودتر ضرر میکنی نزار مث دفعهی گذشته با ضرر بسته بشه
و در واقع ترجیح میدم یکبار ضرر کنم اما بهانه دست ذهن ندم
نکته ی مهمی گفتین در مورد اینکه ندانستن جزئی از بازی است در بازار
این جمله حتی در زندگی هم رایجه ک میگن همه چیز بسپار دست خدا و ادعای دانستن نکن چون درک انسان از نامحدود با ابزار محدود مث ذهن غیر ممکنه
فقط با سعی در دانستن انسان خودش اذیت میشه و بهتر تسلیم در اراده خداوند بشیم
جای باحال اینکه ک بازار هم آینه ی این دنیاست اگ با ذهن محدود هی سعی در در دانستن کنه آدم و تسلیم نباشه مطمعنن در گرداب توهم و شلوغی میفته هی معامله میکنه هی میبنده اما اگ بپذیریم در این بازار نا محدود ذهن محدود جایی نداره بهتر میشه صبور تسلیم بود