در حالی که ممکنه استراتژی کاملا درست باشه و فقط وارد دوره ای از ضررهای طبیعی خودش شده باشه
به نظرم قبل از عوض کردن استراتژی باید دید آیا توی بلندمدت و بک تست آمارش خراب شده یا فقط چند معامله اخیر بد بوده و مهمتر از اون اینکه خودمون واقعا طبق قوانینش اجرا کردیم یا نه
برای من یکی از بدترین باورها این بود که فکر میکردم هرچی بیشتر به استراتژیم دست بزنم بهترش میکنم
یه مدت بعد هر ضرر دنبال این بودم که یه قانون جدید اضافه کنم یا یه قسمت از ورود و خروج رو عوض کنم در حالی که هنوز نمونه آماری کافی نداشتم آخرش یه چیزی ساخته بودم که خودمم نمیدونستم دقیقا چرا باید بهش اعتماد کنم
در کنار مدیریت ریسک و کنترل طمع مهمترین چیز داشتن یه سیستم مشخص و پایبندی بهشه چون حتی اگر مدیریت ریسک خوبی داشته باشی ولی بدون پلن معامله کنی باز هم تصمیماتت میتونه کاملا احساسی بشه
چون تا وقتی نظم توی اجرا نباشه حتی بهترین مدیریت ریسک هم روی کاغذه خیلی وقتا آدم حجم مناسب و حد ضرر مشخص داره ولی همون لحظه ای که معامله خلافش میره قانون خودش رو تغییر میده
تنها باور غلطی که شمارو از خلاقیت و ابتکار و موفقیت دور تر میکنه این هست که فکر کنید هر کسی هر چیزی میگه درسته و اون حرف دیگه آخرین خط از دانش بشری راجع به معاملات هست.
منظورمم استادای به ظاهر سطحی نیستن ،حتی اون خدای معاملات که رکورد جهانی هم داره رو شامل میشه.
از دانش و ایده هاشون استفاده کن ولی هیچ وقت فکر نکن اون فرمولی که میگه قطعا باعث موفقیت میشه.
دقیقا همینجاست که به نظرم خیلیا مدیریت ریسک رو با داشتن عدد و قانون اشتباه میگیرن اینکه قبل از معامله بدونی چقدر حجم بگیری و کجا استاپ بذاری یه بخش ماجراست ولی مهمتر اینه که وقتی معامله خلاف جهتت رفت هم همون قانون رو اجرا کنی
خیلی وقتا مشکل تریدر این نیست که نمیدونه استاپ کجاست مشکل اینه که وقتی به استاپ نزدیک میشه شروع میکنه قانون جدید ساختن استاپ رو جابه جا میکنه حجم رو دستکاری میکنه میانگین کم میکنه یا به خودش میگه این یکی فرق داره
اونجا دیگه مدیریت ریسک روی کاغذه نه در اجرا نظم واقعی یعنی حتی وقتی نتیجه برخلاف میلت پیش میره باز هم حاضر باشی همون تصمیمی رو اجرا کنی که قبل از ورود با ذهن آروم گرفته بودی
یکی از باورهای اشتباهی که به نظرم خیلی راحت میتونه آدم رو ضررده کنه اینه که فکر کنه اگر یک ستاپ خیلی واضح و چندین تایید داشته باشه دیگه نباید ضرر کنه من خودم اگر بخوام یک مورد رو انتخاب کنم همین قطعیت کاذب رو میگم چون باعث میشه وقتی معامله خلاف جهت حرکت کرد به جای پذیرفتن اشتباه شروع کنیم به اضافه کردن دلیل و توجیه برای نگه داشتن پوزیشن
بعدا متوجه میشی که استراتژی قرار نیست معامله بدون ضرر بسازه بلکه باید روی مجموعه ای از معاملات مزیت داشته باشه و ضررهای عادی خودش رو هم داشته باشه باورهای کوچیکی مثل اینکه بعد از چند ضرر حتما باید معامله بعدی جبران کنه یا اینکه یک ستاپ خوب نباید پشت سر هم شکست بخوره هم میتونن اجرای سیستم رو کاملا خراب کنن به نظرم نوشتن همین باورها و بررسی نتیجه شون یکی از بهترین راهها برای پیدا کردن ایرادهای پنهان استراتژیه
دقیقا همینطوره خیلی وقتا مشکل از خود استراتژی نیست از انتظاریه که ازش داریم وقتی انتظار داریم هر ستاپ خوب حتما جواب بده یا بعد از چندتا ضرر بازار باید بهمون فرصت جبران بده ناخودآگاه از قوانین سیستم فاصله میگیریم در صورتی که حتی بهترین استراتژی ها هم دوره های ضرر دارن و چیزی که اهمیت داره نتیجه مجموعه معاملاته