پرونده تکامل معامله‌گر: نقشه راه غلبه بر خطاهای شناختی و روانی (دفترچه ژورنال سینا)

ممنون از انرژی مثبت و خوبتون.

در این مرحله از ترید واقعا به همچین کتابی نیاز داشتم

دستت درد نکنه.شروع کردم به مطالعه :tulip:

خوشحالم که براتون مفید بوده و امیدوارم هروز موفق تر و پرسودتر باشید دوست عزیز :growing_heart:

ممنونم از این پست تون

فصل دو و … کجاست.:upside_down_face:

سلام دوست عزیزم خوشحالم مفید بوده براتون.

خدمت شما

موضوع قشنگ و متن قشنگی نوشتی داداش

خسته نباشی

سلام دوست عزیزم ممنون نظر لطفتون هست.

خوشحالم مفیده برای دوستان❤️

خواهش میکنم داداش

حتما ادامه بده

سینا پس از غلبه بر خطای «لنگر انداختن» و یادگیری انطباق‌پذیری با شرایط جدید بازار، احساس می‌کرد پله‌ی مهمی از تکامل یک معامله‌گر را طی کرده است. او دیگر با تغییر روند بازار نمی‌جنگید. حساب معاملاتی‌اش به ثبات نسبی رسیده بود و سینا با غروری پنهان حس می‌کرد حالا که از نظر استراتژی انعطاف‌پذیر شده، دیگر هیچ تله‌ی روانی‌ای نمی‌تواند او را به دام بیندازد. اما ایگو نفس یک معامله‌گر، همیشه راهی برای نفوذ پیدا می‌کند؛ وقتی نمی‌تواند تو را از طریق طمع یا ترس زمین بزند، از درِ «غرور و ناتوانی در پذیرش اشتباه» وارد می‌شود.

دادگاهِ درونی

عصر روز سه‌شنبه، سینا چارتEUR/USDرا باز کرد. پس از یک اصلاح عمیق، بازار نشانه‌هایی از بازگشت به روند صعودی را نشان می‌داد. سینا بر اساس استراتژی‌اش…

در صورت تمایل برای مطالعه ادامه مطلب از لینک زیر دیدن فرمایید

پیشنهاد میکنم کامل برسی کنید و از قضاوت زود هنگام بپرهیزید…

امیر حسین جان عالیه این داستانها . من همه رو طبق سایتی که گذاشتی خوندم و بسیار جالب و قابل فهم و تاثیر گذاره . دمممممت گرم:heart::heart:

خوشحالم که برات مفید بوده تا به الان فرزاد جان:folded_hands::folded_hands::folded_hands::heart:

سینا پس از رویارویی با خطای «خودفریبی و توجیه» و یادگیری هنرِ تلخ اما شفابخشِ گفتنِ «من اشتباه کردم»، احساس سبکی بی‌نظیری داشت. او یاد گرفته بود که به جای وکیل‌مدافع بودن برای معاملاتِ بازنده، یک قاضیِ بی‌رحم و منضبط باشد. حالا دیگر حد ضررهایش را جابجا نمی‌کرد و اجازه نمی‌داد یک اشتباه کوچک، حسابش را ویران کند. این انضباطِ جدید، اعتمادبه‌نفسِ عمیقی به او داده بود. سینا حس می‌کرد حالا که می‌تواند شکست‌هایش را به راحتی بپذیرد، دیگر نقطه ضعفی ندارد. اما ایگو، استادِ تغییرِ شکل است؛ وقتی می‌بیند از درون نمی‌تواند تو را بشکند، پنجره را باز می‌کند تا نگاهت به بیرون بیفتد و تو را درگیرِ یک «مسابقه‌ی خیالی» کند.

زهرِ اسکرین‌شات‌ها

پنجشنبه شب بود و بازار کریپتوکارنسی در اوج هیجان قرار داشت. سینا چارتBTC/USDرا باز کرده بود. استراتژی او—که مبتنی بر ورود در اصلاحات قیمتیPullbacks بود—نشان می‌داد که باید صبر کند تا قیمت از 72500.00 به سطح حمایتی 71200.00 برگردد تا وارد خرید شود. او با خونسردی منتظر بود .

ناگهان صدای زنگِ اعلان‌های تلگرامِ کامپیوترش پشت سر هم به صدا درآمد. او عضو یک گروهVIPاز تریدرها بود. پیام‌ها مثل رگبار روی صفحه ظاهر می‌شدن د:

“بیت‌کوین داره پرواز می‌کنه! ”

“من 15% تو سودم، کسی جا نمونده باشه !”

“لانگ زدم، تارگت 75000.00، بومم م!”

پشت سر این پیام‌ها، اسکرین‌شات‌های سبزرنگِ سود بود که ردیف می‌شد.

ضربان قلب سینا تند شد. او به چارت نگاه کرد؛ کندلِ یک‌ساعته با قدرت در حال صعود بود و هیچ نشانه‌ای از اصلاحPullback دیده نمی‌شد. صدای نجواگرِ ذهنش بیدار شد: «دیدی؟ همه دارن پول پارو می‌کنن و تو مثل احمق‌ها اینجا نشستی! استراتژیت خیلی کنده. بازار الان داغه، بخر وگرنه از بقیه عقب می ‌افتی!»

سینا احساس حقارت و جا ماندن می‌کرد. عرق سردی روی پیشانی‌اش نشست. او دیگر به چارت نگاه نمی‌کرد، بلکه به سودِ دیگران نگاه می‌کرد. در یک لحظه تسلیمِ فشار روانی شد، استراتژی‌اش را زیر پا گذاشت و با عجله روی دکمهBuyدر قیمت اوجِ 72650.00 کلیک کرد و حد ضرر را روی 71800.00 گذاشت.

اما بازار برای تأییدِ اجتماعی طراحی نشده است. تنها ده دقیقه بعد، هیجانِ خریداران فروکش کرد و بیت‌کوین یک ریزشِ شارپ و سریع را برای جمع‌آوری نقدینگی آغاز کرد. قیمت مانند یک سنگ سقوط کرد و در 71200.00 دقیقاً همان نقطه‌ای که سینا از ابتدا برای ورود در نظر داشت! آرام گرفت. حد ضرر سینا با 2.5% ضرر فعال شده بود. او با چشمانی پر از حسرت به مانیتور خیره ماند؛ او نباخته بود چون تحلیلش بد بود، باخته بود چون خواسته بود در مسابقه‌ای که وجود نداشت، از بقیه ع قب نماند.

ژورنال‌نو یسی سینا

:memo:صفحه ژورنال - تاریخ: 1 405/01/11

:bar_chart:ب خش معاملاتی:

· نما د:BTC/USD

· نقطه ورود:خرید هیجانی در قیمت 72650.00 برخلاف پلن.

· حد ضرر: 71800.00

· نتیجه:برخورد به حد ضرر و ث بت 2.5% ضرر.

· نکته تلخ:قیمت دقیقاً تا تارگتِ اصلاحیِ اولیه من 71200.00 پایین آم د و سپس صعود کرد!

:broken_heart:بخش احساسی:

امروز من چارت را معامله نکردم، من “اسکرین‌شاتِ سودِ بقیه” را معامله کردم! با دیدن پیام‌های گروه، حس کردم یک بازنده هستم که از قافله جا مانده‌ام. احساسِ حسادت و عجله تمامِ منطقم را فلج کرد. می‌خواستم به خودم ثابت کنم که من هم می‌توانم مثل آن‌ها در لحظه سود کنم. استراتژی‌ام را فدای تأییدِ اجتماعی کردم. ضرر مالی یک طرف، اما حسِ حقارتی که از بی‌انضباطی‌ام دارم، روانم را آزار می‌دهد. من باختم چون وارد یک رقابت احمقانه شدم.

جلسه بررسی با آریا: دونده‌ی مارا تن در پیست دو سرعت

روز بعد، آریا از سینا خواست تا در پیستِ دو و میدانیِ یک ورزشگاه محلی با هم قدم بزنند. هوای بهاری عالی بود و چند دونده در پیست مشغول تمرین بودند. آریا در حین قدم زدن، ژورنال سینا را خواند و آن را بست.

آریا به یکی از دونده‌ها که با سرعت و نفس‌نفس‌زنان می‌دوید اشاره کرد و گفت: «سینا، به آن مرد نگاه کن. او در حال تمرین برای دوِ سرعتِ 100 متر است. حالا فرض کن تو یک دونده‌ی ماراتن هستی که برنامه‌ی تمرینی‌ات دویدنِ آرام برای 40 کیلومتر است. اگر تو کنار او قرار بگیری و با دیدنِ سرعتِ او احساسِ عقب‌ماندگی کنی و بخواهی با تمام توان پایت را روی گاز بگذار ی، چه اتفاقی می‌افتد؟»

سینا آرام گفت: «بعد از 200 متر، قلبم می‌ترکد و از مسابقه اصل یِ خودم هم حذف می‌شوم.»

آریا ایستاد و مستقیم به چشمان سینا نگاه کرد: «دقیقاً! دیشب در بازار کریپتو، قلبِ حساب تو ترکید. تو گرفتارِComparison Biasیا سوگیری مقایسه شدی. تو ماراتنِ خودت را رها کردی تا در دوی سرعتِ دیگران شرکت کنی. تریدینگ یک بازیِ تک‌نفره در یک پیستِ تاریک است. تو فقط خودت را می‌بینی و چارت را. هیچکس قرار نیست به تو مدال بدهد چون سریع‌ تر از بقیه سود کرده‌ای.»

آریا دستش را روی شانه سینا گذاشت و با لحنی قاطع اما دلسوزانه ادامه داد: «شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های تریدری، سمِ خالص برای تمرکز هستند. آن‌ها فقط سودهایشان را فریاد می‌زنند و ضررهایشان را پنهان می‌کنند. وقتی حساب خودت را با ویترینِ دروغین دیگران مقایسه می‌کنی، از یک تریدرِ منطقی تبدیل می‌شوی به یک قماربازِ عقده‌ای! از خودت بپرس: “آیا من اینجا هستم تا معامله کنم، یا اینجا هستم تا به کسانی که حتی چهره‌شان را ندیده‌ام، ثابت کنم من هم برنده‌ام؟” موفقیتِ تو در استراتژیِ کُند اما پیوسته‌ی خودت پنهان است، نه در س ودِ پر سر و صدای دیگران.»

آزمون مجدد و پیروزی: سکوتِ برنده‌ها

چند روز بعد، بازار طلاXAU/USDبه شدت نوسانی شده بود. قیمت به 2350.00 رسیده بود و سینا منتظر بود تا بر اساس استراتژی‌اش، در یک فشردگی قیمتConsolidation در محدوده 2342.00 وارد معامله شود.

ناگهان، نوتیفیکیشن‌های همان گروه تلگرامی شروع به رق صیدن روی صفحه مانیتور کردند:

“ط لا داره سقف تاریخی می‌زنه!”

“من روی 2351.00 خرید م، بریم برای پاره کردن سق ف!”

“داره میره بالاااا!”

دست سینا بی‌اختیار به سمت دکمه خرید رفت تا مبادا از این صعود جا بماند. اما در همان لحظه، تصویرِ دونده‌ی سرعت در پیست ورزشگاه در ذهنش جرقه زد. صدای آریا در گوشش طنین انداخت: “تو د ر حال دویدنِ ماراتنِ خودت هستی!”

سینا دستش را عقب کشید. با یک حرکت قاطع، اپلیکیشن تلگرام را به طور کامل بست و گوشی‌اش را در حالت پروازFlight Mode قرار داد. او نفس عمیقی کشید و گفت: «ب ازار مالِ شما، استراتژی مالِ من.»

او صبر کرد. نیم ساعت بعد، طلا یک صعودِ فیکFake-out تا 2353.00 انجام داد و سپس با انتشار یک خبر، به شدت ریزش کرد و به 2342.00 رسید. حد ضررِ تمام کسانی که در اوج خریده بودند زده شد، اما سفارشِ خریدِ از پیش تعیین‌شده‌ی سینا دقیقاً در نقطه‌ی طلایی فعال شد و با شروعِ موجِ ا صلی، حساب او به آرامی وارد سود شد.

سینا لبخندی زد و به صندلی‌اش تکیه داد. او نه تنها یک معامله‌ی خوب انجام داده بود، بلکه بالاخره توانسته بود صدای مزاحمِ دیگران را در ذهنش خاموش کند. او در پیستِ تا ریکِ خودش، به تنهایی پیروز شده بود.

اگر این فصل براتون جذاب و مفید بود میتونید فصل های دیگه رو در وبلاگ ما مطالعه و دنبال کنید .

عالی بود فقط میتونم بگم عااالی بود :heart: :ok_hand:

مقایسه خودمون با دیگران هییییچ چیز بجز استرس بی جا نداره. شخصا اینستا رو پاک کردم و داخل تلگرام هم چند کانال آموزشی دارم که ویدیو های آموزشی از سبکی که کار میکنم رو میزاره.

یجا خوندم که نوشته بود " یکی از دلایلی که ادما خوشحال نیستن اینه که خوشحالی خودشون رو با بقیه مقایسه میکنن و همیشه فکر میکنن بقیه خوشبخت تر هستن"
زندگی مسابقه نیست, بلکه یک سفرِ. شخصا تلاش میکنم از مسیر لذت ببرم, مقصد چیزی بجز پوچی به همراه نداره. (Life is about the journey, not the destination)

دقیقا درست میگی…

بودا یه رازی رو برای خوشبختی انسان میگه…
من خودم خیلی سعی کردم تو 4 سالی که یادش گرفتم اجراش کنم اما لامصب خیلی سخته…:joy:

میگه آدم خوشبخت آدمیه که یاد گرفته انتظار توقع رو از روی خودش، اطرافیانش و محیط اطرافش برداره… لامصب وقتی موفق میشی اینکار رو کنی انگاری از عالم و آدم رها میشی…

:rofl: :ok_hand:

این کتاب عالیه فکنم 4 بار خوندمش… مخصوصا بخش تو استثنا نیستی…

نخوندمش ولی خود اسم کتاب برام کافی بوده :joy:

زیاد کتابخون نیستم ولی کتاب “هنر شفاف اندیشیدن” رو خیلی دوست داشتم

نکاتی که میگه از نظر من خیلی کاربردیه

پیشنهاد میکنم کتاب های زیر رو بخونی اگر یخوام از زندگی و ترید لذت بببری…

هنر ظریف …

کتابخانه نیمه شب

برتری خفیف

چکسی پنیر مرا جابجا کرد

4 اثر فلورانس

قو سیاه

تفکر سریع و کن + هنر شفاف اندیشیدن

دولت و فرزانگی

دره ها و قله ها

معامله گری و راز های تکامل :laughing:

کیمیاگر

اینا رو از دست نده… شده صوتی شون رو پشت فرمون یا پیاده روی یا قبل خواب یا حتی تو حموم گوش بدی…

سینا پس از رویارویی با خطای «مقایسه خود با دیگران» و یادگیریِ هنرِ بستن چشم‌ها بر سودهایِ پر سر و صدای دیگران، به آرامشِ عجیبی دست یافته بود. او حالا می‌دانست که تریدینگ، یک ماراتنِ تک‌نفره در پیستی تاریک است. حذف شبکه‌های اجتماعی در حین معامله، تمرکز او را به شدت بالا برده بود و حسابش به آرامی در مسیر رشد قرار داشت. سینا احساس می‌کرد زرهی فولادین در برابر هیجاناتِ بیرونی بر تن کرده است. اما روان انسان هزارتو است؛ ایگو وقتی ببیند نمی‌تواند از طریقِ حسادت به دیگران تو را زمین بزند، از درون به تو حمله می‌کند. این بار، دشمنِ سینا در بازار نبود، بلکه در «زمان و انرژیِ» خودش پنهان شده بود. سینا هنوز نمی‌دانست که بزرگ‌ترین درد در بازار، نه ضرر کردن است و نه از دست دادن فرصت؛ بلکه «ماندن در ضرر» است.

گروگان‌گیریِ ذهن

عصر روز سه‌شنبه بود. بازارِ فارکس نوساناتِ معقولی داشت. سینا پس از سه ساعت تحلیلِ دقیقِ فاندامنتال و تکنیکال، یک موقعیتِ عالی روی جفت‌ارزEUR/USDپیدا کرد. او با اطمینان در قیمت 1.1200 وارد پوزیشن خریدBuy شد. حد ضررش را به طور منطقی در 1.1180 قرار داد تا اگر بازار برگشت، تنها 1.5% از حسابش را ریسک کرده باشد. تارگت او 1.1260 بود .

نیم ساعت اول همه چیز خوب پیش می‌رفت، اما ناگهان انتشار یک داده‌ی اقتصادیِ پیش‌بینی نشده در آمریکا، شاخص دلار را تقویت کرد. یورو به شدت زیر فشار فروش رفت. قیمت با شتاب به سمت پایین حرکت کرد: 1.1190 … 1.1185 .

نفسِ سینا در سینه حبس شد. قیمت تنها 5 پیپ با حد ضرر او فاصله داشت. در همین لحظه، دیالوگِ بی‌رحم و آشنایی در ذهنش شکل گر ف ت:

«دارم ضرر می‌کنم… اما من سه ساعت برای این تحلیل وقت گذاشتم! تمام خطوط روند رو کشیدم. نمی‌تونم به این راحتی تسلیم بشم. این فقط یه شدوShadow برای جمع کردن نقدینگیه. الان برمی‌گر د ه.»

دستِ سینا روی موس لرزید. او به جای پذیرشِ اشتباه، روی خطِ حد ضرر کلیک کرد و آن را به 1.1150 کشید. ذهن به او پاداش داد: احساس آرامشِ کاذب. او به خودش گفت:«فقط کمی بیشتر بهش فضا د ا د م.»

اما بازار هیچ اهمیتی به ساعت‌ها تحلیلِ سینا نمی‌داد. قیمت به 1.1150 رسید. ضرر سینا حالا دو برابر شده بود. عرقِ سرد روی پیشانی‌اش نشست.

ذهن دوباره نجوا کرد:«اگه الان ببندی، یعنی این همه ضرر رو قبول کردی. دیگه خیلی هزینه کردی، نمی‌تونی ببندیش! الان دیره، باید تا برگشت صب ر کنی. »

سینا در یک حالتِ فلجِ روانی، حد ضرر را کلاً حذف کرد! قیمت به 1.1100 و سپس 1.1000 سقوط کرد. او دیگر معامله نمی‌کرد، او داشت با نفسِ خودش و بانک‌ها می‌جنگید. در نهایت، ساعت 11 شب، وقتی مارجینِ حسابش به اخطار نزدیک شد، در اوجِ ناامیدی و با دستانی یخ‌زده، معامله را به صورت دستی در قیمت 1.09 5 0 بست.

معامله‌ای که قرار بود با 1.5% ضرر بسته شود، حالا 12% از کل حسابِ او را بلعیده بود. سینا به مانیتورِ تاریک خیره ماند؛ او قربانیِ گذشته‌ی خودش شده بود.

ژورنال‌ ن و یسی سین ا

:memo:صفحه ژورنال - تاریخ: 1 405/01/ 13

:bar_chart:ب خ ش معاملا تی:

· نماد:EUR/USD

· نقطه ورود: خر ی د در 1. 1200

· حد ضرر اولیه: 1.1180 ریسکِ برنامه‌ر ی ز ی شده: 1.5%

· تغییرات مرگبار: جابجایی استاپ به 1.1150 و سپ س حذف کام لِ آن!

· نقطه خروج نهایی: خروج دستی در پ ا نیک در 1.0950

· نتیجه: فاجعه. ضرر 12% از کل حساب.

:broken_heart:بخش احساسی:

احساس می‌کنم یک احمقِ تمام‌عیارم. مشکل من امروز این نبود که تحلیل اشتباهی داشتم؛ مشکل این بود که ضررم را پذیرا نشدم. فکر می‌کردم چون سه ساعت وقت گذاشته‌ام، بازار “باید” به من سود بدهد. وقتی قیمت خلافِ میلم رفت، به جای اینکه بگویم “اشتباه کردم”، گفتم “نمی‌خوام تسلیم بشم”. من با ماندن در این معاملهِ کثیف، داشتم با غرورم معامله می‌کردم. به امیدِ واهیِ برگشتِ بازار نشستم و دیدم که چطور سرمایه‌ام آب می‌شود. من لنگرِ این کشتیِ در حال غرق شدن را بغل کرده بودم فقط به این دلیل که برای خریدِ آن ل نگ ر، پول د اده بودم!

جلسه بررسی با آریا: ایستگاه ا تو بوس در ر وزِ بارانی

عصر روز بعد، سینا در کافه‌ای خلوت روبروی آریا نشسته بود. قهوه‌اش سرد شده بود و نگاهش به میز دوخته بود. آریا ژورنال را بست، عینک مطالعه‌اش را روی میز گذاشت و با ن گ ا هی عمیق به سینا گفت:

«سینا، به این تله روانشناختی می‌گویندSunk Cost Fallacyیا مغالطه هزینه هدر رفته. ذهن تو طوری سیم‌کشی شده که از هدر رفتنِ منابع چه پول، چه زمان و چه انرژی متنفر است. برای همین، تو را وادار می‌کند تا برای نجاتِ چیزی که قبلاً از دست رفته، منابعِ بی شتری را ق ربانی کنی.»

آریا به بیرون از پنجره کافه، جایی که بارانِ نم‌نم می‌بارید، اشاره کرد و گفت: «تصور کن در یک روزِ سرد و بارانی، در ایستگاه اتوبوس ایستاده‌ای. 45 دقیقه منتظر اتوبوسِ خطِ 1 مانده‌ای. ناگهان یک نفر می‌آید و می‌گوید اتوبوسِ خطِ 1 در مسیر خراب شده و امروز نمی‌آید، اما اتوبوسِ خطِ 2 همین الان در خیابان پشتی ایستاده و تو را به مقصد می‌رساند. عکس‌العملِ یک ذهنِ درگیرِ این مغالطه چیست؟ او می‌گوید: “من 45 دقیقه اینجا زیر باران لرزیده‌ام! اگر الان بروم، یعنی تمامِ این 45 دقیقه هدر رفته است. پس همین‌جا می‌مانم تا شاید اتوبوسِ خطِ 1 معجزه کند و بیاید!”»

آریا کمی به جلو خم شد، لحنش قاطع‌تر شد: «تو دیشب در ایستگاهِEUR/USDزیر بارانِ ضرر ایستاده بودی. چون سه ساعت وقت گذاشته بودی، حاضر نبودی ایستگاه را عوض کنی. اما بازار هیچ اهمیتی نمی‌دهد که تو چقدر وقت یا پول خرج کرده‌ای . بازار فقط حرکت می‌کند.»

سپس آریا خودکارش را درآورد و روی یک دستمال کاغذی ن و شت و به سمت سینا هل داد:

«بارِ بعدی که در معامله‌ای رفتی تو ضرر و وسوسه شدی حد ضررت را جابجا کنی، این سوالِ جادویی را ب ا صدای بلند از خودت بپرس:

“اگر من الان هیچ پولی درگیرِ این معامله نداشتم و داشتم از بیرون به این چارت نگاه می‌کردم، آیا باز هم در این قیم ت واردِ این پوز یشن می‌شدم؟”

اگر جوابت “نه” بود، معامله را ببند! بدون هیچ تردیدی. چون گاهی بزرگ‌ترین سودِ زندگیِ یک تریدر، از شجاعت در بستنِ یک ضرر شروع می‌شود، ن ه از امید به برگشتِ بازار.»

آزمون مجدد و پ یروزی: شجاعت د ر بریدنِ طناب

چهار روز از آن جلسه گذشت. سینا در حال بررسی بازارِ کریپتو بود. او رویETH/USDاتریوم یک پوزیشن خریدLong در قیمت 3200.00 باز کرد. ساختار بازار صعودی به نظر می‌رسید. حد ضررش دقیقاً زیر حمایتِ کلیدی در 3150.0 0 با ریسک 2% تنظیم شده بود.

یکساعت بعد، بیت‌کوین ریزش کرد و کل بازار را با خود پایین کشید. اتریوم به سرعت افت کرد و به 3155.00 رسید؛ ی ع ن ی درست بیخِ گوشِ حد ضررِ سینا.

تپش قلبِ سینا بالا رفت. ذهنِ فریبکارش فوراً بیدار شد:«ببین، تو کلِ صبح رو بیدار موندی تا این نقطه ورود رو پیدا کنی. اگه الان ببندی، دو درصد پرید! استاپ رو بیار روی 3100.00 . این حمایتِ م حک متریه. بازار حتماً برمی‌گرده …»

دست سینا به سمت موس رفت تا حد ضرر را پایین‌تر بکشد. اما ناگهان تصویرِ ایستگاه اتوبوسِ زیر باران در ذهنش جرقه زد. او دستش را از روی موس برداشت، نفسِ عمیقی کشید و به کندل‌های قرمز و قدرتمندِ نزولی نگاه کرد. او س و الِ طلایی آریا را از خودش پرسید:

«اگر من الان هیچ پوزیشنِ اتریومی نداشتم، آیا با دیدنِ این کندل‌های وحشتناکِ نزولی، ح اض ر بودم روی 3155. 00 خرید بزنم؟»

جواب، یک «نه» ی قاطع و بزرگ بود. ساختار چارت کاملاً نزولی شده بود. هیچ آدم ِ عاقلی در آن لحظه وارد خرید نمی‌شد.

سینا لبخندی زد. او به جای جابجایی حد ضرر، دستش را عقب کشید. چند ثانیه بعد، قیمت به 3150.0 0 رسید و معامله با 2% ضرر بسته شد.

او از پشت سیستم بلند شد و یک لیوان آب خورد. ده دقیقه بعد که به چارت برگشت، دید که اتریوم حمایت را کاملاً شکسته و ب ا یک سقوط آزاد به 2980.00 رسیده است.

اگر او به طنابِ پاره‌ی گذشته چنگ زده بود، امروز یک فاجعه‌ی دیگر در حسابش ثبت می‌شد. اما او زنده مانده بود. سینا با تمام وجود درک کرد که بریدنِ طنابِ یک معامله‌ی اشتباه، نه تنها نشانه شکست نیست، بلکه زیباترین نوعِ پیروزی بر نفس و تضمینِ بقا در باز ا ر است. او امروز، با غرورش معامله نکرد.

ممنون گه تا به اینجای مطلب همراه من بودید.
اگر این داستان براتون جذاب و مفید بود و علاقه مند بودید مابقی فصل ها رو هم مطالعه کنید از لینک زیر میتونید استفاده کنید دوستان من.
ارادت مند همگی امیر حسین نظری