در معاملات روزانه، اگر ۳ معامله پشت سر هم با ضرر بسته شد، در لب تاب را ببندید یا کامپیوتر را خاموش کنید. بعد از ۳ ضرر، دیگر استراتژیای در کار نیست و ذهن فقط بدنبال جبران ضرر است!
1 ضرر بزرگ
در یک روز، نباید بیشتر از 1 تا 2 درصد سرمایه خود را به خطر بیاندازید. اگر با یک معامله اشتباه به این سقف رسیدید، همان یک معامله برای توقفِ آن روز کافیست.
بازار فردا هم باز است، اما بدون آموزش ، فردایی برای شما وجود نخواهد داشت!
اگر به یک کبوتر یا موش آزمایشگاهی برای فشردن یک اهرم، همیشه پاداش (غذا) بدهید، بعد از مدتی که سیر شد، دیگر اهرم را فشار نمیدهد. اما اگر پاداش را تصادفی و غیرقابل پیشبینی کنید (گاهی با یک فشار، گاهی با ده فشار، گاهی اصلاً ندهید)، حیوان تا سر حد مرگ و خستگی اهرم را فشار میدهد!
وقتی شما دکمه Buy یا Sell را میزنید. گاهی بلافاصله سود میکنید، گاهی لیکویید میشوید، گاهی بازار رنج میزند. این پیشبینیناپذیری، دوپامین را در مغز به بیشترین حد ممکن میرساند. اگر با هر معامله به سود میرسیدید، بعد از مدتی ترید را کنار میگذاشتید!
با کنترل #ذهن، بیشتر سود کنید و از ترید لذت ببرید!
«من از این ارز خوشم میاد؛ پس حتماً آینده خوبی داره!»
این جمله نمونهای از «هیوریستیک» یا همان میانبر ذهنی است.
دنیل کانمن در کتاب «تفکر، سریع و کند» میگوید ذهن گاهی سؤالهای سخت را با سؤالهای سادهتر جایگزین میکند.
مثلاً بهجای اینکه بپرسیم: «آیا این ارز با توجه به شرایط بازار و میزان ریسک، گزینه مناسبی است؟» از خودمان میپرسیم: «آیا من از این ارز خوشم میآید؟» بعد براساس همین احساس تصمیم میگیریم و تصور میکنیم انتخابی منطقی داشتهایم.
پس پیش از خرید هر ارز از خودتان بپرسید: «واقعاً آن را تحلیل کردهام یا فقط از آن خوشم میآید؟» احساس خوب، دلیل کافی برای خرید نیست.
ایکاروس (افسانه یونانی) احمق نبود؛ او گرفتار «هوبریس» (Hubris)، یعنی غروری ویرانگر و طغیانگر شد. پدرش دایدالوس، سازنده بالها، یک قانون طلایی مدیریت ریسک به او آموخته بود: «نه آنقدر پایین پرواز کن که رطوبت دریا بالهایت را سنگین کند و نه آنقدر بالا که خورشید موم بالهایت را ذوب کند.»
در بازارهای مالی نیز اهرم همان بال است. به شما اجازه میدهد با سرمایه بیشتری معامله کنید؛ اما هرچه اهرم بالاتر باشد، فاصله شما تا لیکوییدشدن کمتر میشود. گاهی تنها یک حرکت کوچک بازار در خلاف جهت کافی است تا تمام سرمایهتان از بین برود.
خطر اصلی زمانی آغاز میشود که چند معامله سودده، شما را دچار توهم کنترل میکند. تصور میکنید بازار را شکست دادهاید و برای رسیدن سریعتر به ثروت، اهرم خود را افزایش میدهید؛ درست همان لحظهای که موم بالهایتان شروع به ذوبشدن میکند.
در ترید، هدف رسیدن یکشبه به خورشید نیست؛ هدف، زندهماندن در آسمان بازار است. اگر سود معاملهای را برای خرید ماشین یا خانهای خرج کردهاید که هنوز نخریدهاید، بدانید بیش از حد بالا پرواز کردهاید.
برگرفته از کتاب Trading in the Zone (معاملهگری در منطقه) اثر مارک داگلاس
داگلاس در کتاب معاملهگری در منطقه زون با بیرحمی تمام به ما یادآوری میکند که بازار بر اساس «احتمالات» کار میکند، نه «قطعیتها». او میگوید شما برای سود کردن اصلاً نیازی ندارید بدانید در آینده چه اتفاقی میافتد. یک استراتژی خوب صرفاً یک «لبه معاملاتی» به شما میدهد؛ یعنی احتمال وقوع یک سناریو نسبت به سناریوی دیگر بیشتر است.
جک شواگر نیز در کتاب جادوگران بازار نشان میدهد که بهترین معاملهگران تاریخ (مثل جورج سوروس، پل تودور جونز و اد سیکوتا) وینریتی بین ۴۰ تا ۶۰ درصد داشتهاند! یعنی تقریباً نیمی از معاملاتشان با ضرر بسته میشده است.
در هر نمونه آماری (مثلاً ۱۰۰ معامله)، شما قطعاً توزیع تصادفی از برد و باخت خواهید داشت. ضرر کردن در ترید، دقیقاً معادل پول خرید مواد اولیه برای یک رستوران است. آیا صاحب رستوران میتواند بگوید «من یک مدل کسبوکار میخواهم که در آن هیچ پولی برای خرید گوشت و گوجه ندهم و فقط سود کنم»؟!