اسم کتاب چیه؟
شاید
تو از شدتِ جستجو
چیزی نمییابی…!!!
آنانی که دعا می کنند در اصل کسانی هستند که فکر میکنند خدایشان تمام امور را اشتباه ترتیب داده است و البته فکر می کنند که آنها می توانند به خدایشان بیاموزند که چگونه می تواند خطاهایش را جبران کند…
هرکس که بیدار میشود ، نه شعاری میدهد نه پرچمی برمیدارد نه کسی را قانع میکند .
انسان وقتی بیدار میشود دلش برای همه میتپد:
برای ظالم و مظلوم برای قاتل و مقتول برای شکسته و شکننده برای آنکه میداند و آنکه هنوز در تاریکی میگردد .
چون حالا میبیند که همه اینها در یک جان میرویند و در یک سکوت فرومیریزند.
بیدار که میشود غرورش میریزد نیاز به اثبات خود خاموش میشود دیگر نمیخواهد قهرمان باشد یا مقدس یا متفاوت .
او تنها میشود و در همین تنهایی به همه چیز بدل میگردد.
لبخند کوچکش جهان را سبکتر میکند . بغض پنهانش جهان را سبکتر میکند . حتی قدمزدنش
هوا را نرمتر میکند. و شاید هیچکس نفهمد چرا اما هستی نفس راحتتری میکشد .
هرکس که بیدار میشود
نه خود را مییابد نه خدا را …
بلکه دیگر نیازی به یافتن ندارد.
قیمت روغن ترمز یه جوری افزایش داشته که همین روزاست مسئول مربوطه رو بیارن گفتوگوی ویژهٔ خبری، اونم تو لنز دوربین نگاه کنه و بگه: «مردم فعلا ترمز نگیرن!»
این روزها هرچقدر بیشتر بحث کنی، بیشتر به این جمله نیچه میرسی:
انسان به اندازهای حقیقت میخواهد که بتواند تحمل کند؛ نه بیشتر.
The alchemist _ کیمیاگر
هیچ احساسی نابود نمیشود
احساس یا آگاهانه دگرگون میشود یا ناآگاهانه سرنوشت میسازد .
ترس ، خشم ، غم مواد خام آگاهیاند . اگر سرکوب نشوند به فهم بدل شوند . زیرا که هیچ تجربهای منفی نیست فقط ناپخته است .
درد ، انرژی فشردهٔ آگاهی است که خواهان تبدیل به فهم است .
هیچ کدامتان جسارت این را نداشتید که همرنگ جماعت نشوید.
برای گذران یک روز چقدر زوال روح لازم داشتید، چقدر دروغ، دولا راست شدن، دستمال به دستی، زبان ریزی و نوکرمآبی!
-ویرجینیا وولف
شر، نه ضد نیکی ، بلکه نیک است که از آگاهی بریده و در خود گم شده است.
هر ظالمی، نوری است که خود را نشناخته.
هر احمقی، حکمتی است که از مسیر خود تبعید شده.
و هر شکنجهگری، معشوقِ فراموشکردهی حقیقت است که در تبعیدِ خویش، فریاد میکشد تا شاید دوباره دیده شود.
آری… انسان میتواند فرشته یا هیولا باشد،
زیرا هر دو، از یک جوهرند جوهرِ آگاهی که هنوز نمیداند خویش چیست.
هدفت خدا باشه اما تیرت را به قلب شیطان بزن.
همه به پوچی زندگی میرسن اما3رویکرد متفاوت اتخاذ میکنن:
-انکار وتلاش برای معنا دادن(مولانا)
-افسردگی(هدایت)
-لذت از فرصت باقیمونده(خیام)
«عقیده» از ریشهی «عقد» میآید ، یعنی گره ، بسته شدن .
وقتی انسان چیزی را «عقیده» میکند ، در واقع ذهن و دلش را به آن گره میزند .
پس عقیده فقط یک فکر ساده نیست ، بلکه پیوندی است عاطفی ، ذهنی و گاهی وجودی با یک ایده .
عقیده مثل قفل است :
اگر باز باشد ، جریان فهم و نور عبور میکند اما اگر بسته و سخت شود ، راه نور بسته میشود و انسان در تاریکی همان باور میماند .
عقاید زیاد یعنی قفلهای زیاد .
هرچه بیشتر به چیزهای مختلف گره بخوری ، آزادیات کمتر و حرکت باطنیات دشوارتر میشود .
اگر به عقیده چسبیدی و فکر کردی «حقیقت همین است و جز این نیست» ، عقیده ات تبدیل به یک ابزار ، و تبدیل به یک زندان میشود.
راه حلی داری؟
راه نجاتی
برای کشتی شکستهای که
نه غرق می شود،
نه نجات پيدا می کند؟
- نزار قبانی
من عاشق هیولا ها هستم.




