خیلی قشنگ بود ![]()
«در گریههای کودکی چه عنصری وجود داشت که غم را کم میکرد و درد را کمی تسکین میداد؟ آیا آن عنصر در بزرگسالی از وجود انسان رخت میبندد که هربار اشک ریختن چیزی از حجم غم ِدرون ِسینه نمیکاهد؟ یا که گریه کردن صرفا عملی است که در دوران کودکی کاربرد دارد و در سنین بالاتر، صرفا الگویی تکراریست که در مواقعی که زورمان به هیچچیز نمیرسد آن را تکرار میکنیم تا بلکه کمی از مهلکه بگریزیم؟ پاسخ در این میان گم شده است. غم های بزرگسالی با گریه از جایشان تکان نمیخورند؛ زندان های بزرگی هستند که میخواهیم با یک قاشق مرباخوری حفرهای بِکنیم و از آنها بگریزیم.»
خبری از تغییر انسان نیست!
ذات تغییر نمیکند .
بلکه ارتقا پیدا میکند !
بجای سرزنش روح و روان خود, به فکر ارتقایش باشید .
نویسنده: پ ن
آدم ها می آیند و میروند و کمی از خودشان را در آدم جا میگذارند و کمی از خودمان را با خودشان میبرند؛ پازل هایی ناتمام، با تکه های اضافیِ به درد نخور …!!
گاهی حوصله ی خودم را هم ندارم …
خودم را بر می دارم می برم یک گوشه خلوت جا می گذارم …
جایی که دستِ هیچ کس به من و بی حوصلگی هایم نرسد …
جایی که ریشه تنهایی ام تا هسته زمینش برسد و خلوتِ یک نفره ام آنقدر عمیق شود که دیگر نگرانِ هبوط و بی سرانجامی نباشم …
خسته ام …
خسته از تلاش برایِ جا نماندن از قافله ای که خودشان هم نمی دانند از جانِ خودشان چه می خواهند …
خسته از تنهایی میانِ جمعیتی بیگانه و خواب زده …
ترجیح می دهم میانِ قحطیِ موجودات ، تنها باشم تا میانِ انبوهِ بودنشان …
من بیش از این حوصله همهمه ی آدم ها را ندارم …
وقتی در اوج هستی خیلی مراقب باش،چون دقیقا همون لحظه شیطان به سراغت میاد.
دنزل واشنگتن
روزی خواهی فهمید که تو در این جهان کاملا تنهایی ، هر کس که برای آموزش به سمت تو می آید نیز بخشی از توست. هیچ کسی نمیتواند چیزی به تو بیاموزد. آن که یاد می دهد و یاد میگیرد همه وهمه تو هستی. در آینه جهان با خودت رو به رو هستی یاد میگیری و یاد می دهی و گمان میکنی که دیگرانند، اما او خودت هستی. منتظر کسی نباش روزی که تنها بودن خود را بپذیری ،دلت از انتظار برای دیدار با استادان بر خواهی داشت و به استاد درون خود سجده خواهی کرد. انسان زمانی که به تنهایی خود پی ببرد شروع می کند به رشد کردن آن زمان دیگر به هیچ کس در جهان تکیه نمیکند.
مِتی خان اسم کتاب چیه ؟
کتابخانه نیمهشب هست عزیز
هر که انسانی را تحقیر کند ، روزی در برابرِ حقارتِ درونِ خویش خواهد ایستاد . و هر که نورِ آگاهی را خاموش کند ، در هزارتویِ ساختهی ذهنِ خویش گم خواهد شد.
آدمها از دنبال کردن مهمترین رؤیاهایشان میترسند؛ چون احساس میکنند لیاقتش را ندارند، یا توان رسیدن به آن را نخواهند داشت.
ما، دلهایشان، فقط با فکر کردن به عزیزانی که برای همیشه میروند، یا لحظههایی که میتوانستند زیبا باشند اما هرگز نشدند، یا گنجهایی که شاید پیدا میشدند اما برای همیشه زیر شنها پنهان ماندند، به هراس میافتیم.
به قلبت بگو ترس از رنج، از خودِ رنج دردناکتر است؛
و هیچ قلبی هرگز در راه رسیدن به رؤیاهایش، حقیقتاً رنج نکشیده است…
ممنون بابت پست کردنت ![]()
ترجمه فارسی رو هم اضافه کنید خیلی بهتر میشه
چشم ادیت شد ![]()
![]()
امیدوارم اوکی باشه
خیلی قشنگ بود ممنون بابت پست کردنش ![]()
جناب شوما چرا زبان پارسی رو پاس نمیدارین:clown_face:![]()
خیلی دلم میخواد تگش کنم یه دراما درست کنم تاپیک متین بره بالا😆
صداش نکن قول میدم دیگه نذارم ![]()
![]()




