خلاصه کتاب های روانشناسی ترید که حتما باید بخونی

:books: خلاصه کتاب های روانشناسی ترید که حتما باید بخونی

آیا واقعاً لازم است برای پیشرفت در روانشناسی معامله‌گری، ده‌ها کتاب را از اول تا آخر بخوانی؟

نه.

در این مجموعه، سراغ مهم‌ترین و تأثیرگذارترین کتاب‌های روانشناسی معامله‌گری می‌رویم و به‌جای اینکه صدها صفحه را بخوانی، عصاره و نکات کلیدی هر کتاب را به زبان ساده و کاربردی برایت خلاصه می‌کنیم.

:brain: از شناخت ترس، طمع و FOMO
:bullseye: تا ذهنیت احتمالاتی و تصمیم‌گیری
:bar_chart: از انضباط و اجرای سیستم
:money_bag: تا پذیرش ضرر و مدیریت ریسک
:fire: و در نهایت، ساختن ذهنیت یک معامله‌گر حرفه‌ای و بی‌طرف

هر کتاب را به شکلی خلاصه می‌کنیم که بتوانی مهم‌ترین مفاهیم آن را سریع یاد بگیری و مستقیماً در معاملاتت به کار ببری.

:open_book: کمتر بخوان؛ عمیق‌تر یاد بگیر.

این مجموعه برای کسانی است که می‌خواهند فقط تحلیل‌گر بهتری نباشند؛
بلکه معامله‌گر بهتری شوند.

Suhil Gold Edge

کتاب اول

معامله گر منضبط اثر مارک داگلاس

7 اصل چالش برانگیز روانی از این کتاب رو در ادامه با هم مرور میکنیم :heart:

خلاصه کتاب به نظرم بیشتر برای آشنایی اولیه خوبه ولی روانشناسی ترید از اون چیزایی نیست که صرفا با خوندن چندتا نکته وارد رفتار آدم بشه

خیلی از این مفاهیم رو آدم ممکنه بارها خونده باشه ولی سر معامله واقعی دوباره همون اشتباه رو تکرار کنه

آخرش چیزی که این مطالب رو کاربردی میکنه اینه که آدم بتونه ارتباطشون رو با رفتار واقعی خودش پیدا کنه وگرنه فقط تبدیل میشه به یه سری جمله قشنگ که همه شون رو بلده ولی موقع معامله اجراشون نمیکنه

سلام علی

حرفت کاملا درسته . هدف من ارائه موضوع و ایجاد چالش بر سرش هست .

در این مطلب

خیلی خلاصه توضیح دادم چطوری عادت بسازیم . هر مطلبی تا وقتی عادت مون نشه فقط یه جمله قشنگه

دقیقا همین تفاوت بین دونستن و انجام دادنه خیلی از مفاهیم روانشناسی رو آدم بارها میخونه و حتی کاملا هم قبولشون داره ولی تا وارد رفتار روزمره نشن عملا تاثیر زیادی ندارن

به نظرم توی ترید این موضوع حتی پررنگ تره چون ممکنه آدم دقیقا بدونه نباید انتقامی معامله کنه یا نباید از پلنش خارج بشه ولی لحظه ای که فشار معامله میاد اون دانسته هیچ کمکی نکنه

آخرش چیزی که نتیجه رو عوض میکنه همون چیزیه که تبدیل به عادت شده نه چیزی که فقط بلدیم یا قبولش داریم

اگر بخوام عادت رو شرح بدم باید مثال بزنم . در نظر بگیر تو در ابتدای دوران رانندگی ات باید موقع دنده عوض کردن حسابی تمرکز میکردی و حتی مجبور بودی به دنده نگاه کنی و آخرش هم ماشین خاموش میکرد :grinning_face:

ولی بعد از گذشت چند وقت بدون نیاز به توجه بهش اون کار رو انجام میدی . حتی در حالی که در حال صحبت با موبایلی ( لطفا پشت فرمون با موبایل صحبت نکن ) بدون نیاز به قطع کردن گفتگو به راحتی عمل دنده عوض کردن و انجام میدی

این شاید ساده ترین مثال برای توضیح تفاوت رفتار با عادت باشه

بطور خلاصه عادت یعنی تشکیل سیستم عصبی جدید بین مغز و مرکز اجرا . هر چه این سیستم عصبی قویتر ، عادت در ما هم عمیق تر

در ترید برای ایجاد این سیستم عصبی جدید که اتفاقا باید بر خلاف تمام عادت های قبلی ناخودآگاه مون باشه ، اولین کار نوشتن هست .

با نظرم موافقی ؟

با اصل حرفت موافقم مخصوصا قسمت نوشتن چون وقتی رفتار رو مینویسی و هر بار آگاهانه همون رو اجرا میکنی کم کم از یه تصمیم ذهنی تبدیل به الگوی رفتاری میشه

فقط عبارت سیستم عصبی جدید رو بیشتر به عنوان یه توضیح ساده میبینم تا تعریف دقیق علمی عادت چون عادت صرفا تشکیل یه مسیر جدید بین مغز و مرکز اجرا نیست و عوامل مختلفی توی شکل گیریش دخیلن

ولی برای ترید اصل موضوع خیلی خوبه چون خیلی از چیزایی که میدونیم تا وقتی بارها و بارها اجرا نشن هنوز تبدیل به رفتار خودکار نشدن و نوشتن میتونه کمک کنه این فاصله بین دونستن و انجام دادن کمتر بشه

موافقم ولی قصدم توضیح به ساده ترین شکلش بود

درسته نظرمو گفتم صرفا

چالش اول : چقدر بهش اعتقاد داری ؟

توجه به این اصل تونسته جایی از بازار بهت سود برسونه یا جلوی ضررت رو بگیره ؟

خوشحال میشم تجربه ات رو به اشتراک بذاری :heart: