آیا واقعاً لازم است برای پیشرفت در روانشناسی معاملهگری، دهها کتاب را از اول تا آخر بخوانی؟
نه.
در این مجموعه، سراغ مهمترین و تأثیرگذارترین کتابهای روانشناسی معاملهگری میرویم و بهجای اینکه صدها صفحه را بخوانی، عصاره و نکات کلیدی هر کتاب را به زبان ساده و کاربردی برایت خلاصه میکنیم.
از شناخت ترس، طمع و FOMO تا ذهنیت احتمالاتی و تصمیمگیری از انضباط و اجرای سیستم تا پذیرش ضرر و مدیریت ریسک و در نهایت، ساختن ذهنیت یک معاملهگر حرفهای و بیطرف
هر کتاب را به شکلی خلاصه میکنیم که بتوانی مهمترین مفاهیم آن را سریع یاد بگیری و مستقیماً در معاملاتت به کار ببری.
کمتر بخوان؛ عمیقتر یاد بگیر.
این مجموعه برای کسانی است که میخواهند فقط تحلیلگر بهتری نباشند؛
بلکه معاملهگر بهتری شوند.
آخرش چیزی که این مطالب رو کاربردی میکنه اینه که آدم بتونه ارتباطشون رو با رفتار واقعی خودش پیدا کنه وگرنه فقط تبدیل میشه به یه سری جمله قشنگ که همه شون رو بلده ولی موقع معامله اجراشون نمیکنه
دقیقا همین تفاوت بین دونستن و انجام دادنه خیلی از مفاهیم روانشناسی رو آدم بارها میخونه و حتی کاملا هم قبولشون داره ولی تا وارد رفتار روزمره نشن عملا تاثیر زیادی ندارن
به نظرم توی ترید این موضوع حتی پررنگ تره چون ممکنه آدم دقیقا بدونه نباید انتقامی معامله کنه یا نباید از پلنش خارج بشه ولی لحظه ای که فشار معامله میاد اون دانسته هیچ کمکی نکنه
اگر بخوام عادت رو شرح بدم باید مثال بزنم . در نظر بگیر تو در ابتدای دوران رانندگی ات باید موقع دنده عوض کردن حسابی تمرکز میکردی و حتی مجبور بودی به دنده نگاه کنی و آخرش هم ماشین خاموش میکرد
ولی بعد از گذشت چند وقت بدون نیاز به توجه بهش اون کار رو انجام میدی . حتی در حالی که در حال صحبت با موبایلی ( لطفا پشت فرمون با موبایل صحبت نکن ) بدون نیاز به قطع کردن گفتگو به راحتی عمل دنده عوض کردن و انجام میدی
این شاید ساده ترین مثال برای توضیح تفاوت رفتار با عادت باشه
بطور خلاصه عادت یعنی تشکیل سیستم عصبی جدید بین مغز و مرکز اجرا . هر چه این سیستم عصبی قویتر ، عادت در ما هم عمیق تر
در ترید برای ایجاد این سیستم عصبی جدید که اتفاقا باید بر خلاف تمام عادت های قبلی ناخودآگاه مون باشه ، اولین کار نوشتن هست .
فقط عبارت سیستم عصبی جدید رو بیشتر به عنوان یه توضیح ساده میبینم تا تعریف دقیق علمی عادت چون عادت صرفا تشکیل یه مسیر جدید بین مغز و مرکز اجرا نیست و عوامل مختلفی توی شکل گیریش دخیلن
ولی برای ترید اصل موضوع خیلی خوبه چون خیلی از چیزایی که میدونیم تا وقتی بارها و بارها اجرا نشن هنوز تبدیل به رفتار خودکار نشدن و نوشتن میتونه کمک کنه این فاصله بین دونستن و انجام دادن کمتر بشه