اکثر تریدرها یک اشتباه بنیادی دارند.
آنها فکر میکنند اگر تمام تأییدیهها را داشته باشند، نتیجه باید مشخص باشد.
نقدینگی جمع شده.
ساختار شکسته شده.
FVG شکل گرفته.
Order Flow هم جذب حجم را نشان میدهد.
پس بازار باید بالا برود… درست است؟
نه.
مشکل دقیقاً از همین کلمه شروع میشود: «باید».
بازارهای مالی بر اساس قطعیت حرکت نمیکنند؛
بازارها بر اساس احتمالات حرکت میکنند.
اقتصاد با دادههای واقعی اندازهگیری میشود.
GDP، تورم، نرخ بهره اینها اعداد واقعی هستند.
اما بازار این دادهها را ترید نمیکند.
بازار انتظارات نسبت به آینده این دادهها را ترید میکند.
قبل از انتشار هر خبر، هزاران بانک، صندوق سرمایهگذاری و الگوریتم در حال قیمتگذاری سناریوهای مختلف هستند. هر سناریو احتمال خودش را دارد.
به همین دلیل است که گاهی یک خبر مثبت باعث ریزش بازار میشود و یک خبر منفی باعث رشد.
چون بازار از قبل بخشی از آن سناریو را قیمتگذاری کرده است.
حتی اگر اخبار را هم کنار بگذاریم، ساختار خود بازار ذاتاً احتمالاتی است.
قیمت نتیجهی برخورد میلیونها تصمیم مستقل است.بانکها، صندوقها، الگوریتمها، بازارسازها و تریدرهای خرد همگی در حال ارسال سفارش هستند. هرکدام با مدل تحلیلی متفاوت و اهداف متفاوت.
نتیجهی این برخورد عظیم از سفارشها همان چیزی است که ما به آن حرکت قیمت میگوییم.
حتی در سطح Order Flow هم قطعیتی وجود ندارد.
ما ممکن است جذب حجم ببینیم.ممکن است Iceberg تشخیص دهیم.ممکن است عدم تعادل در بازار دیده شود.
اما هنوز نمیدانیم در لحظهی بعد چه حجمی از سفارشهای جدید وارد بازار خواهد شد.
به همین دلیل حتی بهترین ستاپها هم قطعیت ندارند.
تریدر حرفهای به دنبال قطعیت نیست.
او به دنبال یک چیز سادهتر است:
برتری آماری.
تریدر آماتور میگوید:بازار باید بالا برود.اما تریدر حرفهای میگوید:در این شرایط، احتمال حرکت صعودی بیشتر است.
و همین تفاوت کوچک،
مرز بین قمار و ترید حرفهای است.
